فصل ۶ – ساختن منو
یکی از مهمترین تصمیمهایی که باید در اوایل کار بگیری این است که چه نوع غذایی قرار است سرو کنی. فرانسوی، آمریکایی، ایتالیایی، مکزیکی، فیوژن؟ از بین همه عناصر درون مفهوم رستورانت، هیچکدام به اندازهٔ نوع غذایی که ارائه میکنی، آن را تعریف نمیکند. به آن فکر کن: هر وقت گروهی از آمریکاییها میخواهند تصمیم بگیرند بیرون غذا بخورند، اولین سؤال معمولاً این است: «حوصله چه نوع غذایی داری؟» به همین دلیل است که بیشتر، اگر نگوییم همه، راهنماهای رستورانها مکانها را بر اساس نوع آشپزی دستهبندی میکنند.
وقتی میخواهی مفهوم منو را خلق کنی، باید بازار هدف، رقبای احتمالی و روندهای غذایی جاری را در نظر بگیری. تصمیمگیری دربارهٔ اینکه چه نوع غذایی میخواهی سرو کنی فقط شروع روند طراحی منو است. بعد از آن باید تصمیم بگیری چند قلم غذا ارائه دهی و با چه قیمتی، و مطمئن شوی که منابع لازم—نیرو، تجهیزات، مواد اولیه و زمان—را برای واقعی کردن آن منو داری. لحظهٔ شگفتانگیزی است وقتی همهٔ اینها کنار هم قرار میگیرند و در نهایت یک منوی واقعی در دست داری که مشتری میتواند انتخاب کند. ممکن است این کار زیاد به نظر برسد، اما نگران نباش. این فصل تو را قدمبهقدم در مسیر جلو میبرد.
بازار هدف تو
سلیقهٔ مشتریان هدفت چیست؟ آیا آنها همیشه در حال حرکتاند و دنبال سرویس سریع میگردند؟ جوان و هیجانطلباند؟ یا جمعیتی محافظهکار و سنتی که گوشت و سیبزمینی میخواهند؟ آیا مرفهاند با درآمد قابل خرج و وقت کافی برای لذت بردن از غذا در یک جای شیک؟ معمولی و مقرونبهصرفه فکر میکنند؟ یا همهٔ اینها با هم؟ اگر پژوهش بازارت را طبق فصل ۲ انجام داده باشی، جواب اینها را میدانی. ایدهای از یک پیشنهاد فروش منحصربهفرد داری که برای این مشتریان جذاب خواهد بود. همچنین میدانی چه آشپزیها، روشهای پخت یا روندهای غذایی در محلهات بیشازحد یا کمنماینده شدهاند—یا حتی به ذهن کسی نرسیدهاند.
وقتی سال ۱۹۹۴ به فکر تغییر مفهوم رستورانم بودم، در شعاع هفت بلوکی رستورانم دستکم بیستوپنج رستوران ایتالیایی وجود داشت. میدانستم که برای رقابت موفق، باید چیزی غیر از ایتالیایی ارائه کنم. همانطور که پیشتر گفتم، هیچ غذای جنوب غربی (Southwest) وجود نداشت و همان شد که تاریخ ساخته شد. باور نمیکنی چند کارآفرین دیگر آمدند و رستوران ایتالیایی باز کردند، هر کدام فکر میکردند میتوانند رقابت را ببرند. بیشترشان شکست خوردند.
روندهای جدید
خوشبختانه، سلیقهٔ مردم در حال گسترش است. انفجاری از کتابها، مجلات و برنامههای تلویزیونی مرتبط با غذا و غذا خوردن رخ داده است. به این فکر کن: شبکهٔ Food Network اکنون به ۸۰ میلیون خانه میرسد، در حالیکه هنگام راهاندازی در سال ۱۹۹۳ تنها ۶٫۵ میلیون خانه را پوشش میداد. در حال حاضر بیش از سیصد مدرسهٔ آشپزی در ایالات متحده وجود دارد با بیش از پنجاهوپنج هزار دانشجو که هنرهای آشپزی میخوانند. کتابهای آشپزی ۱۰ درصد کل فروش نشر را تشکیل میدهند و اینترنت بیش از هشت میلیون وبسایت غذایی را میزبانی میکند. طبق فهرست «۱۰۰ سلبریتی برتر» مجلهٔ فوربس در سال ۲۰۰۳، سرآشپز مشهور ولفگانگ پاک به اندازهٔ ستارههای NBA مثل آلونزو مورنینگ و جوان هاوارد محبوب است.
هزینهٔ پایین سفرهای هوایی و ارتباطات، سفرهای خارجی آمریکاییها را افزایش داده است. در ده سال گذشته، سفر آمریکاییها ۴۱ درصد رشد داشته و غذا خوردن فعالیت مورد علاقهٔ آنها در سفرهای خارجی بوده است. در همان زمان، مهاجرت گسترده باعث افزایش رستورانهایی شده که غذاهایی از سراسر دنیا سرو میکنند. این عوامل در کنار هم باعث شدهاند آمریکاییها با غذاهای جدید و غیرمعمول آشناتر شوند و بیش از پیش مایل باشند ماجراجویی کنند. غذا خوردن در آمریکا دیگر به «گوشت و سیبزمینی» محدود نمیشود.
نمایانترین بازتاب این روحیهٔ جدید غذایی آمریکاییها، پذیرش غذاهای قومی است که قبلاً ناآشنا بودند. حتی رستورانهای کلاسیک آمریکایی مثل رد لابستر عناصر قومی را به منوهایشان وارد میکنند. کیت کیو، معاون بخش آشپزی و نوشیدنی رد لابستر، به مجلهٔ Restaurants and Institutions گفت:
«ما بهعنوان آمریکایی، پیچیدهتر شدهایم. رد لابستر برای بخش بزرگی از آمریکای میانه حکم غذای سطح بالا را دارد، پس ما باور داریم که معرفی این طعمهای عالی به مشتریانمان درست است. تلویزیون را روشن کنید، Food Network و Good Morning America دربارهٔ غذاهایی با مواد اولیهٔ قومی صحبت میکنند و مردم را با جدیدترین روندها آشنا میسازند.»
اعداد هم این شواهد شفاهی را تأیید میکنند. مطالعهٔ «آشپزیهای قومی» انجمن ملی رستورانها در سال ۲۰۰۱ نشان داد که بین ۷۰ تا ۸۰ درصد مشتریان با برخی غذاهای قومی و خارجی آشنا هستند، از جمله: هونان، ماندارین و سیچوان؛ آلمانی، فرانسوی، یونانی و اسپانیایی؛ ژاپنی؛ هندی؛ و همچنین کاجون، کریول، سول فود و کارائیبی.
در رتبهبندی مجلهٔ Restaurant Business در سال ۲۰۰۰، از میان ده زنجیرهٔ سریعالرشد رستورانهای کژوال در ایالات متحده، هشت مورد نوعی آشپزی قومی سرو میکردند. به رتبهها نگاه کن و نرخ رشد چشمگیر این آشپزیها را ببین:
- Bahama Breeze (آشپزی کارائیبی، نرخ رشد ۹۰٪)
- Zio’s Italian Kitchen (نرخ رشد ۶۳٫۶٪)
- Baja Fresh Mexican Grill (نرخ رشد ۶۲٫۷٪)
- Copeland’s of New Orleans (نرخ رشد ۵۳٫۶٪)
- Buca di Beppo (آشپزی ایتالیایی، نرخ رشد ۵۰٪)
- Panera Bread/St. Louis Bread Company (نانوایی و کافه، نرخ رشد ۴۴٫۸٪)
- P.F. Chang’s China Bistro (نرخ رشد ۴۴٫۴٪)
- Rubio’s Baja Grill (نرخ رشد ۴۲٫۲٪)
- Famous Dave’s (باربیکیو، نرخ رشد ۴۰٪)
- Roy’s Restaurants (آشپزی آسیایی، نرخ رشد ۴۰٪)
علاوه بر رشد سریع از زمان آغاز، این رستورانها حجم فروش چشمگیری هم ثبت کردهاند. Bahama Breeze فروش کلی ۱۰۰ میلیون دلار گزارش کرد با فروش متوسط ۶ میلیون دلار برای هر واحد. در سال ۲۰۰۰، P.F. Chang’s فروش کلی ۲۳۴ میلیون دلار داشت با متوسط فروش واحد ۵٫۹ میلیون دلار.
علاوه بر اینها، نکتهٔ مهمتر این است که مرز میان زنجیرههای کژوالداینینگ و رستورانهای کژوالِ مستقل در حال کمرنگ شدن است. زنجیرههای کژوال—مثل Yan Can—بیشتر خود را «سرآشپزمحور» معرفی میکنند یا—مثل Chipotle (بوریتو و تاکوی گورمه) یا Così (قهوه و ساندویچ)—آیتمهایی عرضه میکنند که برای مشتریانی جذاب است که دوست دارند خود را فراتر از «برگر و پیتزا» بدانند.
علاوه بر انفجار انواع تازهٔ آشپزی، روندهای غذاییِ روز شامل روشها و تکنیکهای متفاوتِ پختوپز و مواد اولیهٔ ویژه است؛ مانند الگوی میوهها و سبزیهای تازهٔ فصلیِ محلی و گوشتها و مرغهای ارگانیک که توسط Chez Panisse پیشگام شد. این رویکردی است که هر چه بیشتر رستورانهای با قیمت متوسط و سطح بالا آن را میپذیرند. بعضی رستورانها روندها را با هم ترکیب میکنند. برای نمونه، چارلز فان مفهوم Chez Panisse را با غذای آسیایی سازگار کرد و رستوران The Slanted Door سانفرانسیسکو را به موفقیتی خیرهکننده بدل ساخت.
روندهای رژیمی و تغذیهای، مانند رژیمهای اتکینز و ساوثبیچ، ترجیحات احتمالی مشتریان و فرصتهای رستورانداران برای خلق گزارههای فروشِ منحصربهفرد را شکل میدهند.
به این یافتههای پژوهشیِ انجمن ملی رستورانها توجه کنید:
- هفتاد درصد بزرگسالان گفتند اکنون غذاهای مغذیتری در رستورانها نسبت به پنج سال پیش در دسترس است.
- اپراتورهای رستورانهای فولسرویس شاهد فاصله گرفتن از سفارشِ آن دسته از غذاهای اصلی بودهاند که نگرانیهای تغذیهای ایجاد میکنند.
- غذای دریایی اکنون در رستورانهای فاینداینینگ محبوبتر است. طبق این نظرسنجی، ۶۴٪ از اپراتورهای فاینداینینگ گزارش دادند که مشتریان نسبت به دو سال پیش سفارشهای بیشتری از غذاهای اصلیِ دریایی میدهند. بهطور مشابه، ۴۴٪ از اپراتورهای «فمیلیداینینگ» طی همان دوره افزایش در فروش غذای دریایی را گزارش کردند.
- در میان اپراتورهای «فمیلی» و «کژوالداینینگ»، ۵۰٪ گزارش دادند فروش سالادِ غذاهای اصلی در مقایسه با دو سال قبل افزایش یافته است. این افزایش در میان اپراتورهای فاینداینینگ تنها ۳۸٪ بود.
نسل «بیبیبومر» محرک بزرگ این گرایشِ سلامتمحور است. بیبیبومرها بزرگترین گروه جمعیتی کشورند و نباید نادیده گرفته شوند. آنها بالاترین میزان درآمدِ قابلِ تصرف را در میان تمام گروههای سنی دارند و تعجبی ندارد که پرتکرارترین مشتریانِ رستورانهای کژوال و سطح بالا هستند. این نسل که به سرعت وارد گروه سنیای میشود که سلامت در آن اهمیت فزایندهای دارد، حاضر نیست آرام به شب فرو رود؛ میخواهد خوب به نظر برسد و احساس خوبی داشته باشد و انتخابهای غذاییاش بازتاب همین خواست است. حتی اگر اتکینز، ساوثبیچ و رژیمهای مشابه کمرنگ شوند، دغدغههای سلامت و تغذیه سالها باقی خواهند ماند. برای پاسخ به این دغدغهها، اپراتورهای رستورانها ناچارند منوهایشان را مطابق آن تنظیم کنند. در پی این روند، کانسپتهایی که عمدتاً این گروههای جمعیتی را هدف میگیرند، در حال حاضر عرضهٔ پرشنها و غذاهای تازه و سلامت را افزایش دادهاند و همچنان افزایش خواهند داد.
همسو با این روندها، سوشی و سِویچه آیتمهایی هستند که محبوبیتشان رو به افزایش است، زیرا سالم و کمکربوهیدرات تلقی میشوند. سوشی نه تنها در رستورانهای سطح بالا و کژوال فراگیر شده، بلکه اکنون در سوپرمارکتها و (از همه جا عجیبتر!) فروشگاههای 7-Eleven هم یافت میشود. در واقع، یک نظرسنجیِ اخیرِ انجمن ملی رستورانها نشان داد که بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ مصرف سوشی در آمریکا ۴۰ درصد افزایش یافته است. این روند زمانی سریعتر هم خواهد شد که سرانجام این خبر بهطور گسترده پخش شود که خوردن ماهی خام در واقع هیچ خطری بیش از خوردن مرغ یا گوشتِ خوکِ پخته ندارد.
فارغ از میزان توجهشان به سلامت، مردم هنوز هم میخواهند گاهگاهی ولخرجی کنند—و حقشان هم هست. پس در برنامهریزی منو یادت باشد به آنها امکان انتخاب بدهی—شاید یک تکهٔ ماهیِ کبابیشدهٔ بینقص یا یک دسرِ وسوسهانگیزِ بیبدیل.
البته همیشه مشتریانی خواهند بود که برایشان «اندازهٔ پرس» و «ارزش» مترادفاند و میخواهند «سوپرسایز» شوند. تحقیق تو به تو میگوید آیا بازارِ تو همین است یا نه.
نسلهای آینده در رستورانها بزرگ خواهند شد، به خارج سفر خواهند کرد و Food Network خواهند دید. این موضوع در یک نظرسنجیِ اخیرِ Restaurant Business نیز تأیید میشود که نشان داد در زمانی که بینندگان تلویزیون در ساعات پربیننده ثابت مانده بودند، بینندگان Food Network در میان پسران ۲ تا ۱۱ ساله ۸ درصد افزایش یافته بود. این روند به تقاضای رو به رشد برای غذاهای تازهتر، باکیفیتتر و با طعمهای جسورانهتر و اصیلتر منجر خواهد شد. برای نمونه، در مجلهٔ Restaurants & Institutions، رافی طاهریان، مدیر تغذیهٔ خوابگاهیِ دانشگاه استنفورد، برآورد میکند که ۱۵ درصد از ۹ تا ۱۰ هزار وعدهای که هر روز سرو میکند غذای هندی است.
یکی از کلیدهای رقابت موفق، همگام ماندن با تازهترین روندهای غذایی است؛ این میتواند به تو کمک کند یک گزارهٔ فروش منحصربهفرد توسعه دهی. یکی از دلایل موفقیت زنجیرهها این است که آنها بهخوبی میدانند مشتریانشان چه میخواهند. برای آگاه ماندن از روندها، آنها هزاران—اگر نگوییم میلیونها—دلار خرج بهکارگیری متخصصان تحقیق و توسعه میکنند؛ متخصصانی که نشریات تخصصی را رصد میکنند، رقبا را مطالعه میکنند، دادههای روند را تحلیل میکنند و گروههای کانونی گسترده برگزار میکنند. نمونهاش زنجیرهٔ بسیار موفق Cheesecake Factory که هر شش ماه ۲۰۰ آیتم منوی خود را جابهجا میکند تا با روندهای آشپزی همگام بماند.
شاید منابع لازم برای استخدام یک تیم تحقیق و توسعهٔ آشپزی مثل زنجیرهها را نداشته باشی، اما همچنان میتوانی بهروز بمانی. در انواع رستورانهای محبوب غذا بخور، نشریات تخصصی (که—به هر حال—اغلب یافتههای پژوهشیِ اپراتورهای زنجیرهها را هم منتشر میکنند) و مجلات محبوب خوراک و شراب را بخوان. Food Network تماشا کن. بخش غذا و رستوران روزنامهٔ محلیات را بخوان و به وبسایتهای غذایی سر بزن. یکی از کارهای محبوب من این است که به بخش کتابهای آشپزیِ کتابفروشیِ محلیام بروم و قفسهٔ تازههای نشر را ورق بزنم. چهار نشریهٔ تخصصیِ هفتگی که قویاً توصیه میکنم عبارتاند از: Nation’s Restaurant News، Restaurant Hospitality، Restaurants & Institutions و Restaurant Business.
ساختن منو (BUILDING YOUR MENU)
وقتی پژوهش بازار تو بازار هدف را روشن کرد و تصمیم گرفتی چه نوع غذایی را سرو کنی، گام بعدی این است که تصمیم بگیری منویت چقدر بزرگ باشد و چه آیتمهایی را شامل شود. به این کار مثل جمع کردن مواد اولیه برای درست کردن یک غذای کامل فکر کن—فقط این بار، این «غذا» مجموعهای از چندین بشقاب خواهد بود!
مهمترین عواملی که باید هنگام انتخاب آیتمهای منو در نظر بگیری اینها هستند:
- در دسترس بودن و مقرونبهصرفه بودن مواد اولیه
- زمان لازم برای آمادهسازی
- در دسترس بودن نیروی انسانی با مهارت کافی
- نیازمندیهای تجهیزات
- طراحی و چیدمان آشپزخانه
- سودآوری آیتم منو
اگر قصد داری یک رستوران قومی یا خاص باز کنی، مطمئن شو که میتوانی مواد اولیهٔ خاص و غیرمعمول را بهطور مداوم و با قیمت مناسب تهیه کنی. اگر میخواهی منویت بر پایهٔ محصولات تازه، ارگانیک و اغلب محلی باشد—چه در سبزیجات و چه در گوشت و مرغ—چند نکته را باید در نظر بگیری. غذاهای ارگانیک اغلب گرانترند، اما بسیاری از مشتریان این مواد را ارزشمند میدانند و آمادهاند برای آن بیشتر پول بدهند. با این حال، سبزیجات تازه همیشه گران نیستند، مخصوصاً اگر منوی تو از فصل به فصل تغییر کند. گوشت و مرغ تقریباً همیشه در بهار و تابستان گرانتر میشوند. خوشبختانه، این همان زمانی است که میوهها و سبزیجات ارزانتر و خوشطعمتر هستند.
عامل دیگر این است که هر آیتم منو چقدر زمان میبرد تا پخته، آماده و سرو شود. این نکته بهویژه زمانی مهم است که بخواهی وعدههایی مثل صبحانه یا ناهار (که زمان محدودی دارند) یا غذای سریع در هر ساعتی ارائه کنی. وقتی در «زونی» (Zuni) منویمان را تغییر دادیم تا مشتریان پیش از تئاتر را پوشش بدهیم، اول کار سخت بود که غذاها را به سرعتی که مشتریان میخواستند آماده کنیم. اغلب مشتریان پیش از تئاتر میخواستند در یک ساعت و ربع، پیشغذا، غذای اصلی و دسر بخورند و حساب کنند. معمولاً ۶:۳۰ عصر میآمدند و میخواستند تا ۷:۴۵ رستوران را ترک کنند تا به پردهٔ نمایش ۸ برسند. سرآشپزمان آن زمان از دنیای رستورانهای مجلل آمده بود، جایی که هر وعدهٔ غذا معمولاً دو ساعت طول میکشید. متأسفانه، او آیتمهای منو را هم با همین نگاه طراحی کرده بود. نتیجه این شد که آشپزخانه نمیتوانست غذاها را آنقدر سریع آماده کند که کارکنان بتوانند همهٔ سه بخش را بفروشند. در نتیجه، فروش ارزشمندی را از دست دادیم.
برای اجرای موفق منویت، به کارکنان آموزشدیدهٔ آشپزخانه نیاز داری، مخصوصاً سرآشپزی که مفهوم تو و الزامات کار و سرویس آن را بفهمد. (در فصل بعدی مفصلتر دربارهٔ چگونگی تشکیل تیم توضیح داده خواهد شد.)
باید مطمئن شوی که تجهیزات خاص لازم برای غذایی که میخواهی سرو کنی را در اختیار داری. همچنین باید فضای کافی در آشپزخانه داشته باشی تا بتوانی آن غذاها را آماده کنی.
و در نهایت، باید مطمئن شوی که میتوانی آیتمهای منو را به شکلی بفروشی که سودآور باشند. (در ادامهٔ همین فصل وارد جزئیات قیمتگذاری خواهیم شد.) اصل ساده است: باید بدانی که بازار هدفت میتواند قیمتهایی را بپردازد که هم هزینهٔ مواد اولیه، آمادهسازی و سربار را پوشش دهد و هم برای تو سود باقی بگذارد.
منوی شما چقدر باید بزرگ باشد؟
(HOW BIG SHOULD YOUR MENU BE?)
احتمالاً تا حالا به یکی از آن رستورانهای چینی رفتهای که منوی آنقدر بزرگ است که حتی نمیدانی از کجا شروع کنی. همچنین احتمالاً به رستورانهای کلاسیک برگر هم رفتهای که منویشان از برگر و سیبزمینی سرخکرده فراتر نمیرود، و شاید چند ساندویچ مرغ یا ماهی هم اضافه کرده باشند. منوی تو معمولاً جایی بین این دو سر طیف خواهد بود.
اگر فقط انتخاب از بین آن منوهای عظیم چینی سخت است، فکر کن برای آشپزخانه چه معنایی دارد که باید همهٔ آن مواد اولیه را داشته باشد و همه را آماده کند! در حالیکه «خیلی انتخاب» هم میتواند زیاد باشد، «خیلی کم انتخاب» هم مشکلساز است.
بهجز پیتزافروشیها و برگر/هاتداگفروشیها، تعداد کمی رستوران میتوانند با یک منوی محدود موفق شوند. متأسفانه من این درس را بهسختی یاد گرفتم.
بعد از موج «دیوانگی سوپ» که توسط Al’s Soup Kitchen International آغاز شد—همان جایی که «سوپ نازی» در سریال کمدی Seinfeld معروفش کرد—من فروشگاهی به نام Souper Dog در نیویورک باز کردم که سوپ و سوسیسها و هاتداگهای مرغ گورمه میفروخت. Souper Dog نقدهای خوبی از New York Times و مجلهٔ Gourmet گرفت، اما فقط یک سال دوام آورد.
مشکل این بود که گرچه مشتریان سوپها و سوسیسها را دوست داشتند، قانع کردنشان برای اینکه آنها را آنقدر مرتب بخورند که کسبوکار پایدار شود، سخت بود. همچنین بخش زیادی از عابرانِ جلوی فروشگاه، گردشگران خارج از شهر بودند که اصلاً ایدهٔ «سوپ و سوسیس مرغ» را نمیفهمیدند. خیلیها از غرب میانه دنبال چیزی آشنا بودند یا برنامهای برای رفتن به رستورانهای معروف داشتند.
از طرفی، بهزودی فهمیدیم که بهعنوان یک وعدهٔ کامل، سوپ فصلی است. مردم خیلی بیشتر در ماههای سرد سال سوپ میخورند—و به همین دلیل است که Al’s Soup Kitchen International فقط از نوامبر تا آوریل باز است.
عامل نهایی این بود که مزیت واقعی (USP) پشت موفقیت Al’s Soup Kitchen International شخصیت «سوپ نازی» بود. شهرت آل به بداخلاقی او را افسانهای کرده بود. گردشگران از سراسر کشور میآمدند، در سرما صف میکشیدند و ۷.۵۰ دلار برای یک فنجان ۱۲ اونسی سوپ، کمی نان و یک تکه میوه میدادند—همه فقط برای اینکه هیجان داد زده شدن توسط او را تجربه کنند! (فقط در آمریکا 😅). اما به ناامیدی بسیاری، اغلب کشف میکردند که آل در واقع آدم مهربانی است. بله، سوپ او واقعاً خوب بود. اما چه کسی دیگری میتوانست مشتریان را قانع کند برای یک کاسه سوپ ۷.۵۰ دلار بدهند؟
درس واقعی این بود: حتی در شهری به تراکم نیویورک، یک منوی تکآیتمی یا دو آیتمی نمیتواند انتخابهای کافی برای جذب مشتریان تکراری فراهم کند تا کسبوکار سودآور شود.
فقط چند روز بعد از اینکه Souper Dog را به Wrapsody—فروشگاهی با ۲۰ نوع ساندویچ رَپ، همراه با سوپ، سالاد و سوسیسها—تبدیل کردیم، فروش چهار برابر شد. منوی متنوعتر به من اجازه داد تا به بازار بزرگتری پاسخ دهم و مشتریان بیشتری جذب کنم.
اگر فکر میکنی که فرصت موفقیت با یک منوی محدود را پیدا کردهای، مطمئن شو که:
- آیتمهایت بهشدت مقبول باشند، مثل هاتداگ، برگر یا پیتزا.
- غذایت راحت و قابل حمل باشد.
- منو بسیار ارزانقیمت باشد.
- در موقعیت با ترافیک سنگین باشی.
- هزینهٔ غذا و نوشیدنی حداکثر ۲۵ درصد یا کمتر باشد.
- اجاره و هزینههای دیگر مکان پایین باشد.
خلاصه: مشتریان امروزی منویی میخواهند که مقرونبهصرفه، سالم، دارای انتخاب، انعطافپذیر و هیجانانگیز باشد. یک نظرسنجی انجمن رستورانهای آمریکا نشان داد که ۹۰ درصد بزرگسالان گفتند دوست دارند منوهای رستوران انتخابهای زیادی داشته باشند تا بتوانند تصمیم بگیرند چه چیزی میخواهند بخورند.
یک منوی ایدهآل مجموعهای از پیشغذاها و غذاهای اصلی را شامل میشود که انواع مختلف گوشت، غذاهای دریایی، مرغ، نشاستهها و سبزیجات را پوشش دهد. منو باید روشهای مختلف پخت—تفتدادن، کبابی، بخارپز، برشته و خام—را هم شامل شود.
مزیت یک منوی گسترده این است که هم سلیقههای سنتی را پوشش میدهد و هم روند رو به رشد مصرف غذاهای سالمتر را. مثلاً مشتریان سلامتمحور معمولاً غذاهای کبابی یا بخارپز را به غذاهای سرخشده یا با سسهای سنگین ترجیح میدهند.
همچنین باید به آلرژیهای غذایی و محدودیتهای رژیمی فکر کنی. بعضیها به بادامزمینی یا صدف حساسیت دارند. بعضیها به دلیل اعتقادات مذهبی یا رژیم، گوشت خوک، صدف یا گوشت گاو نمیخورند. مطمئن شو که منویت گزینههایی برای چنین مشتریانی فراهم میکند.
قیمتگذاری منو (MENU PRICING)
حالا که یک دید کلی از پیشغذاها، غذاهای اصلی و دسرهایی که قرار است در منویت داشته باشی بهدست آوردهای، وقت آن رسیده که تصمیم بگیری برای هر آیتم چه قیمتی بگذاری. هدف در قیمتگذاری منو باید حداکثر کردن فروش و سود باشد.
اما گفتنش خیلی آسانتر از انجام دادنش است! قیمتگذاری مؤثر منو میتواند کار حساسی باشد:
- اگر قیمتهایت خیلی بالا باشد، خطر از دست دادن مشتری یا بیرون رفتن از بازار را داری.
- اگر خیلی پایین باشد، نهتنها سود ارزشمندی را از دست میدهی، بلکه ممکن است پیام اشتباهی دربارهٔ کیفیت غذا، نوشیدنی، فضا و خدماتت به مشتری منتقل شود.
چیزی که برای من بهعنوان یک سرآشپز مهم است
پل کانالس از رستوران Oliveto
مردم همیشه از من میپرسند چطور الهام میگیرم، پرانرژی میمانم و ذهنم را برای ایدههای جدید باز نگه میدارم. وقتی شروع به طراحی منو میکنم، به تاریخ، سنت، اصالت، قصابی، تکنیکهای آشپزی، خلاقیت، همکاری، و از همه مهمتر «طعم» یا دقیقتر بگویم «مزهٔ عمیق» فکر میکنم.
طی سالها، یک مجموعه بزرگ از دستورها ایجاد کردهام که تیم من و من دائماً آن را بهروز و گسترش میدهیم.
در هر روز مشخص، منوی Oliveto بین ۲۵ تا ۷۵ درصد تغییر میکند و در آغاز یکی از سری شامهای ویژهمان، حتی تا ۱۰۰ درصد تغییر دارد. برای من، این بهترین راه برای حفظ علاقه و ایجاد محیطی خلاقانه و مشارکتی برای تیم است.
سرآشپزهای من بهطور میانگین ۸ سال است که با من کار میکنند، و منوی روزانهٔ متغیر فرصتهای زیادی برای همهٔ ما ایجاد میکند تا ایده تولید کنیم، آنها را به غذاهای آماده تبدیل کنیم و الهام بگیریم.
ما همیشه به سنت ادای احترام میکنیم، اما سپس خلاقانه و مشترک به آینده میپریم. یکی از اهداف نانوشتهٔ ما این است که تجربهٔ آشپزی برای ما بهاندازهٔ مشتریان، چالشبرانگیز و لذتبخش باشد.
یکی از روشهایی که در Oliveto برای رسیدن به این هدف استفاده میکنیم این است که حیوانات کامل وحشی یا پرورشیافته بهصورت پایدار و انسانی را تهیه میکنیم. این شامل همهٔ ماهیها، طیور، خرگوشها، برهها، خوکها و حالا گاوهاست. ما تمام بخشهای یک حیوان را از سر (یا پوزه یا منقار) تا دم بهکار میگیریم تا تجربهای منحصربهفرد و هیجانانگیز برای مشتری خلق کنیم.
ما تمام کشاورزانی که حیوانات ما را پرورش میدهند میشناسیم. با فلسفهها، روشها و نگرانیهایشان برای حیوانات و مزارعشان آشنا هستیم، و آنها هم با نگرانیهای ما. تلاششان برای پرورش حیوانات سالم و شاد باید به تجربهٔ مثبت غذایی برای مشتریان ما ترجمه شود.
روز کاری ما معمولاً با آنچه از حیوان روز قبل باقی مانده شروع میشود. مثلاً اگر خوک ۲۰۰ پوندیمان سهشنبه برسد و ما بلافاصله پاهایش را استفاده کنیم، تا پنجشنبه شانهها، فیلهها و شکمها برای کار باقی میمانند. این روند در طول هفته برای هر حیوان ادامه دارد. تنها استثنا ماهی است که هر روز تازه خریداری میکنیم.
مزایای این روش زیاد است:
- همیشه با بخشهای متفاوت حیوان کار میکنیم و این ما را خلاق و هوشیار نگه میدارد.
- قصابی حیوانات درون رستوران باعث میشود تیم ما با روشهای سنتی کار کند و کارکنان تازهکار هم فرصت یادگیری داشته باشند.
- محیط کاری پویاتر و الهامبخشتر میشود و برخلاف رستورانهای سطحبالا، نرخ ترک کار پایینتر است، که به کنترل هزینههای نیروی کار کمک میکند.
- و در نهایت، با استفاده خلاقانه از تمام بخشهای حیوان، هزینهٔ کلی غذا بسیار پایینتر از رستورانهای مشابه است.
همین رویکرد در مورد میوهها و سبزیجات ما هم صدق میکند. تقریباً همهٔ محصولات ما از مزارع کوچک در شعاع ۱۰۰ مایلی رستوران تهیه میشوند و بیشترشان ارگانیک هستند. ما دقیقاً با فصل رشد محلی کار میکنیم—به همین دلیل مثلاً گوجهفرنگی تازه را بعد از اواسط اکتبر در منو نمیبینی یا نخودفرنگی و مارچوبه را در فوریه.
اصول اولیهٔ قیمتگذاری (PRICING BASICS)
برای درک درست از قیمتگذاری منو، باید با دو اصطلاح کلیدی آشنا شوی:
- هزینهٔ فروش (Cost of Sales)
یعنی هزینهٔ مواد اولیه—همان مواد غذایی در فریزر و قفسههایت—که برای تهیهٔ آیتمهای منو استفاده میشوند. - درصد هزینهٔ فروش (Cost of Sales Percentage)
معمولاً هزینهٔ فروش بهصورت درصدی از فروش بیان میشود. فرمول سادهاش:هزینه ÷ فروش = درصد هزینهٔ فروشمثال:
فرض کن یک بشقاب استیک را به قیمت ۲۰ دلار میفروشی و هزینهٔ مواد اولیهاش ۵ دلار است.- درصد هزینهٔ فروش = ۵ ÷ ۲۰ = ۲۵٪
یعنی از هر ۱ دلار فروش، ۲۵ سنت صرف هزینهٔ مواد اولیه میشود و ۷۵ سنت برای پوشش سایر هزینهها (مثل حقوق، اجاره، دستمزد و سود) باقی میماند.
فرمولهای دیگر
دو فرمول دیگر هم برای محاسبه وجود دارد:
- فروش × درصد هزینه = هزینه
- هزینه ÷ درصد هزینه = فروش (قیمت منو)
مثالها
🔹 مثال ۱ – محاسبه قیمت فروش:
اگر هزینهٔ یک آیتم ۳ دلار باشد و درصد هدف هزینهٔ فروش ۳۰٪ باشد،
فرمول این میشود:
۳ ÷ ۰٫۳۰ = ۱۰ دلار
پس باید آن آیتم را ۱۰ دلار قیمتگذاری کنی.
🔹 مثال ۲ – محاسبه هزینهٔ مجاز:
اگر بخواهی یک آیتم را ۱۵ دلار بفروشی و درصد هدف هزینهٔ فروش ۳۰٪ باشد،
فرمول این میشود:
۱۵ × ۰٫۳۰ = ۴٫۵۰ دلار
یعنی هزینهٔ مواد اولیهاش نباید بیشتر از ۴٫۵۰ دلار شود.
ارتباط با بودجه و مطالعهٔ مالی
قدم اول در قیمتگذاری موفق منو این است که یک بودجهٔ واقعبینانه یا مطالعهٔ امکانسنجی مالی داشته باشی (که در فصل ۵ گفته شد). تنها وقتی همهٔ هزینهها (مواد، نیروی کار، سربار و سود هدف) را برآورد کرده باشی، میتوانی ساختار قیمتی درستی طراحی کنی.
در بیشتر رستورانهای موفق با سرویس میزی، درصد هدف هزینهٔ غذا بین ۲۸ تا ۳۵٪ است. وقتی درصد هدفت مشخص شد، قدم بعدی هزینهگذاری دقیق مواد اولیهٔ منو است.
هزینهگذاری مواد اولیهٔ منو
یکی از مهمترین مراحل در قیمتگذاری منو این است که هزینهٔ دقیق مواد اولیه و هزینهٔ آمادهسازی آنها را مشخص کنی.
قاعده کلی:
هرچه مواد اولیه و نیروی کار گرانتر باشند، باید قیمت فروش بالاتری برای آن آیتم در نظر بگیری.
به همین دلیل است که رستورانها برای استیک و غذاهای دریایی قیمت بیشتری نسبت به مرغ یا پاستا میگذارند. حتی همان پاستا در یک رستوران سطح بالا گرانتر از یک کافه یا داینر است، چون نیروی کار ماهرتر و محیط لوکستری دارد.
قدم اول: تهیه دستور استاندارد (Recipe)
- باید برای هر آیتم منو یک دستور استاندارد بنویسی.
- بعد از آن، هزینهٔ تکتک مواد اولیه محاسبه میشود.
- مجموع هزینهٔ مواد + درصدی برای هدررفت و ضایعات = هزینهٔ واقعی آن آیتم.
ابزار: برگه هزینهٔ دستور (Recipe Costing Sheet)
به این کار در صنعت رستوران Costing یا «هزینهگذاری بشقاب / دستور» میگویند.
مثال ساده: هامبرگر
| ستون | توضیح |
|---|---|
| مواد اولیه | گوشت چرخکرده، نان همبرگر، مایونز |
| واحد خرید | گوشت: پوند، نان: دوجین، مایونز: گالن |
| قیمت خرید | گوشت: ۲٫۲۵ دلار/پوند، نان: ۴ دلار/دوجین، مایونز: ۱۰ دلار/گالن |
| واحد مصرف | اونس (oz) برای گوشت و مایونز – عددی برای نان |
| هزینه واحد مصرف | گوشت: ۰٫۱۴ دلار/اونس، نان: ۰٫۳۳ دلار/عدد، مایونز: ۰٫۰۷۵ دلار/اونس |
| اندازه سهم | گوشت: ۶ اونس، نان: ۱ عدد، مایونز: ۲ اونس |
| هزینه هر سهم | گوشت: ۰٫۸۴ دلار، نان: ۰٫۳۳ دلار، مایونز: ۰٫۱۵ دلار → مجموع ۱٫۳۲ دلار |
فاکتور ضایعات (Waste Factor)
بعد از محاسبه، باید درصدی را برای هدررفت طبیعی در نظر بگیری:
- تکههای اضافی که در آشپزی دور ریخته میشوند
- ادویهها و مقادیر خیلی کوچک (مثل «یک پینچ») که دقیق قابل اندازهگیری نیستند
معمولاً بین ۱۰٪ تا ۱۵٪ هزینه بهعنوان ضایعات اضافه میشود.
اگر این کار را نکنی، هزینهٔ واقعی غذا را دستکم گرفتهای.
مفاهیم کلیدی دیگر
سه اصطلاح بسیار مهم:
- Trim (برش و دورریز) – مقدار موادی که هنگام تمیزکردن و آمادهسازی از بین میرود.
- Shrinkage (آبرفت / کاهش وزن) – مقداری که در اثر پختن کم میشود.
- Yield (بازده) – مقدار واقعی و قابل استفاده بعد از Trim و Shrinkage.
پرسها و دستورهای استاندارد
تعیین کردن اندازهٔ مشخص هر پرس و دستورهای ثابت برای هر غذا چندین فایده مهم دارد:
- ثبات کیفیت
- طعم و بافت غذا همیشه یکسان باقی میماند.
- مشتریها انتظار دارند دفعه بعد همان تجربه را داشته باشند.
- کنترل هزینهها
- وقتی دقیق بدانی هر پرس چقدر مواد لازم دارد، هزینهٔ هر غذا دقیق محاسبه میشود.
- این باعث میشود قیمتگذاری منو دقیق و سودآور باشد.
- امکان مقایسهٔ مالی
- وقتی دستور استاندارد داری، میتوانی هزینهٔ واقعی را با هزینهٔ مورد انتظار مقایسه کنی.
- اگر اختلاف وجود داشت، میفهمی مشکل از کجاست (مثلاً هدررفت زیاد یا استفاده بیش از حد مواد اولیه).
- کارایی بیشتر
- کارهای ساده را میتوان به نیروهای کمتجربه سپرد چون همه چیز از قبل مشخص است.
- این کار بهرهوری آشپزخانه را بالا میبرد.
مثال عملی
اگر دستور استاندارد نداشته باشی:
- شاید یک آشپز ۸ اونس گوشت در بشقاب بگذارد و دیگری ۱۰ اونس.
- این ناهماهنگی باعث میشود هزینهها بالا برود و سود کم شود.
اما با دستور استاندارد (مثلاً دقیقاً ۸ اونس گوشت + ۱۰۰ گرم سبزیجات + ۵۰ گرم سس):
- همه بشقابها یکسان و سود قابل پیشبینی خواهد بود.
محاسبهٔ قیمت منو بر اساس هزینه و درصد هزینهٔ غذا
حالا که یاد گرفتی چطور هزینهٔ آیتمهای منو را محاسبه کنی، وقت آن است که گام بعدی را برای قیمتگذاری نهایی برداری.
بیاییم با همان مثالهای قبلی ادامه دهیم:
مثال ۱ – همبرگر ساده
- هزینهٔ مواد اولیهٔ همبرگر = ۱٫۴۵ دلار
- درصد هدف هزینهٔ غذا = ۳۰٪
فرمول:
۱٫۴۵ ÷ ۰٫۳۰ = ۴٫۸۳ دلار
پس قیمت منو باید چیزی حدود ۴٫۹۰ یا ۴٫۹۵ دلار باشد (طبق استاندارد گرد کردن قیمتها).
مثال ۲ – غذای دریایی (Seafood Newburg)
- هزینهٔ مواد اولیهٔ هر پرس = ۵٫۴۰ دلار
- درصد هدف هزینهٔ غذا = ۲۵٪
فرمول:
۵٫۴۰ ÷ ۰٫۲۵ = ۲۱٫۶۰ دلار
پس قیمت منو حدود ۲۱٫۹۵ یا ۲۲ دلار خواهد بود.
🔑 نکته: این محاسبات یک نقطهٔ شروع هستند. در مرحلهٔ بعد، میتوانی این قیمتها را بسته به بازار و ارزش ادراکشده مشتریها کمی بالا یا پایین کنی.
قیمتگذاری برای حداکثر سود
گاهی قیمتی که از محاسبهٔ درصد هزینهٔ غذا به دست میآید، قیمت نهایی منو نیست. معمولاً این قیمت فقط یک نقطهٔ شروع است و بسته به شرایط بازار باید آن را تنظیم کنی.
مثال – همبرگر
- قیمت هدف محاسبهشده: ۴٫۹۰ دلار
- اما در یک رستوران کژوال شهری، مشتریان معمولاً حاضرند ۶ تا ۷ دلار برای یک همبرگر بپردازند.
- اگر تو هم قیمتت را فقط ۴٫۹۰ بگذاری، در واقع فرصت سود بیشتر را از دست دادهای.
- در مقابل، اگر ۵٫۹۵ یا ۶٫۹۵ قیمت بگذاری، مشتری همچنان راضی است و تو سود بیشتری میبری.
📌 اما مراقب باش که زیادهروی نکنی؛ همیشه رقیبی هست که همان همبرگر را ۸ یا ۹ دلار بفروشد و تو میتوانی با قیمت عادلانهتر، ارزش بیشتری در نگاه مشتری ایجاد کنی.
مثال – غذای دریایی
- فرض کن قیمت هدف یک غذای ماهی ۱۹٫۹۵ دلار است، اما تحقیقات بازار نشان داده که مشتریان حداکثر ۱۷٫۹۵ دلار حاضرند بپردازند.
- در این حالت، تو میتوانی با کاهش اندک سود، آن غذا را همچنان عرضه کنی.
مفهوم کلیدی: حاشیهٔ مشارکت (Contribution Margin)
اینجا متوجه میشویم که همیشه درصد هزینهٔ غذا تنها معیار نیست. چیزی که مهمتر است میزان پولی است که هر غذا به سود نهایی تو اضافه میکند.
(در بخش بعدی فصل، این موضوع دقیقتر توضیح داده میشود.)
حاشیهٔ مشارکت (CONTRIBUTION MARGIN)
🔑 تعریف:
حاشیهٔ مشارکت مقدار پولی است که هر آیتم منو پس از کسر هزینهها به سود نهایی رستوران اضافه میکند.
هرچه این مقدار بیشتر باشد، بهتر است.
فرمول ساده
قیمت فروش – هزینه = حاشیهٔ مشارکت
مثال:
- یک غذا ۱۰ دلار فروخته میشود.
- هزینهٔ مواد اولیهاش ۵ دلار است.
- پس حاشیهٔ مشارکت = ۵ دلار.
مقایسهٔ دو آیتم (سالاد سزار و غذای سالمون)
- هدف کلی: ۳۰٪ هزینهٔ غذا
📍 سالاد سزار
- قیمت فروش: ۶٫۹۵ دلار
- هزینه: ۵٫۵۰ دلار
- حاشیهٔ مشارکت = ۱٫۴۵ دلار
📍 غذای سالمون
- قیمت فروش: ۱۷٫۹۵ دلار
- هزینه: ۱۲ دلار
- حاشیهٔ مشارکت = ۵٫۹۵ دلار
نتیجه:
- هرچند درصد هزینهٔ غذای سالاد پایینتر از سالمون است،
اما سالمون سود بیشتری به کل رستوران میدهد چون حاشیهٔ مشارکتش بالاتر است. - اگر بتوانی تعداد بیشتری غذای سالمون بفروشی، سود کلیات بیشتر از فروش سالاد خواهد بود—even اگر درصد هزینهٔ آن کمی بالاتر باشد.
چیدمان و طراحی منو (MENU LAYOUT AND DESIGN)
وقتی انتخاب و قیمتگذاری آیتمهای منو تمام شد، باید به ظاهر و حس منو توجه کنی. طراحی منو باید کاملاً با دکور و سبک کلی رستوران هماهنگ باشد.
هماهنگی با مفهوم رستوران
- اگر به یک رستوران لوکس بروی و منوی کاغذی چرب و دستنویس دریافت کنی، فوراً تصور منفی از کیفیت غذا و خدمات پیدا میکنی.
- برعکس، اگر به یک اغذیهفروشی ساده بروی و منویی روی کاغذ ابریشمی با دستمالسفرهٔ پارچهای ببینی، حس غیرطبیعی پیدا میکنی.
📌 پس منو باید درست همان تجربهای را منتقل کند که مشتری انتظار دارد.
زبان و واژگان منو
- زبان منو باید ساده و قابلفهم برای مشتریان هدف باشد.
- اگر مخاطب تو افراد غیرحرفهایاند، از کلمات سخت یا اصطلاحات ناشناخته پرهیز کن.
- مثلاً واژهٔ ragout (راغو) برای خیلیها ناآشناست. وقتی آن را به صورت «خوراک سبزیجات (Vegetable Stew)» توضیح دادند، فروشش بالا رفت.
- اگر خودت انگلیسیزبان بومی نیستی، حتماً یک فرد بومی منو را بازبینی کند تا اشتباهات دستوری یا معنایی باعث سوءتفاهم نشود.
توصیف آیتمها
- بهترین روش توصیف: نام پروتئین یا مادهٔ اصلی + نشاسته + سبزی + روش پخت + سس یا مواد خاص.
- زیادهروی در استفاده از زبان شاعرانه یا ذکر تمام جزئیات عجیب و غریب، مشتری را گیج میکند.
انتخاب فونت و طراحی بصری
- فونت باید خوانا و متناسب با بازار هدف باشد.
- برای مشتریان مسنتر، فونت بزرگ و ساده بهتر است.
- برای مشتریان جوان و شیکپسند، فونتی با حس مدرن انتخاب کن.
- از نماد دلار ($) پرهیز کن؛ دیدن آن ناخودآگاه منو را گرانتر نشان میدهد.
الهام گرفتن از رقبا
- منوهای رستورانهای موفق در اطراف بازار هدفت را جمعآوری کن.
- ببین بهترین آیتمهایشان در کجا قرار گرفتهاند و چه طراحیهایی بهکار رفته است.
- تقلید کورکورانه نکن، بلکه بهبود بده.
نکات کاربردی
- بسیاری از مشتریان حدود سه دقیقه منو را نگاه میکنند. این سه دقیقهٔ طلایی باید روی آیتمهای پرفروش و پر سود تمرکز داشته باشد.
- چشم انسان بهطور طبیعی به سمت راست منو جذب میشود؛ جای خوبی برای آیتمهای کلیدی است.
- جایگاههای اول، دوم و سوم در یک لیست بیشترین توجه را میگیرند.
- میتوانی آیتمهای خاص را در یک کادر یا با رنگ و آیکون برجسته کنی.
- برای منوی فصلی یا تغییرات سریع، چاپ درونسازمانی با پرینتر لیزری یا رنگی مقرونبهصرفه است.
منوی بیرونبری
- اگر غذای بیرونبری ارائه میدهی، همیشه نسخهٔ تاشدهٔ منو را در نزدیکی ورودی بگذار تا مشتریان بتوانند آن را بردارند.
