نسخه‌ای تازه از نان / A New Version of Bread

نسخه‌ای تازه از نان / A New Version of Bread

برای قرن‌ها، یک قرص نانِ معمولی نسبتاً ساده بود: از آرد، آب، نمک و مخمر ساخته می‌شد. مصرف‌کنندگان یا آن را در خانه می‌پختند یا از نانواییِ سرِ کوچه می‌خریدند. اما با صنعتی‌تر شدنِ روزافزونِ نان و دیگر خوراکی‌ها، تولیدکنندگان شروع کردند به افزودنِ موادِ جدید. هم‌زمان، مصرف‌کنندگان خواستند بیشتر دربارهٔ آنچه می‌خورند بدانند و در نتیجه، بسیاری از کشورها الزام برچسبِ موادِ تشکیل‌دهنده و قواعدی را پذیرفتند که مشخص می‌کرد چه چیزهایی را می‌توان و چه چیزهایی را نمی‌توان به غذاها افزود.

برای نانِ ایالات متحده، این موضوع در نهایت به یک «استانداردِ هویت» تقلیل یافت: دقیقاً چه موادی می‌توانند محصولی را تشکیل دهند که روی آن برچسبِ «نان» خورده است؟ سال‌ها، صنعتِ نان همراه با گروه‌های لابیِ ذی‌نفع بر سرِ این پرسش با سازمانِ غذا و داروی ایالات متحده مبارزه کردند. در دههٔ 1950، نهادِ فدرال به استانداردهایی رسید که بی‌تردید چند دهه پیش‌تر نانواها را گیج می‌کرد. فهرستِ «مجاز» شامل موادی مانند مونو و دی‌گلیسریدها، شورتنینگِ هیدروژنه، و لسیتینِ سویا بود.

گرچه غر زدن دربارهٔ موادِ «غیرقابلِ تلفظ» آسان است، اما برخی جنبه‌های مثبت نیز در این تحول هست. بعضی از موادِ جدید ویتامین‌ها و موادِ معدنی‌اند که در پیِ مسائلِ بهداشتِ عمومی—مانند مواردِ پلاگرا  —به آرد افزوده شدند. برخی دیگر کمک کرده‌اند انواعِ فراوانِ نانی را که امروزه در فروشگاه‌های سراسرِ جهان می‌بینیم ممکن شوند. همچنین، بعضی از این مواد ترسناک‌تر از آنچه واقعاً هستند به گوش می‌رسند (و تولیدکنندگان می‌کوشند با «برچسب‌های پاک» این هراس را برطرف کنند). در واقع، بخشی از این مواد حتی می‌توانند به نانوای خانگی برای پختِ نانِ بهتر کمک کنند

اما چیزهای دیگری در فهرست‌های موادِ امروزی هست… خب، سخت است که دربارهٔ آن‌ها هیجان‌زده شد. برای نمونه، روشن است که افزودنِ انبوهِ شکر به نان‌های ساندویچی، هیچ مشکلِ بهداشتِ عمومی‌ای را حل نمی‌کند.

حتی اروپا، با سنت‌های نیرومندِ نانش، یک دورهٔ «نانِ بد» را از سر گذرانده است. در فرانسه، کیفیتِ نان آن‌قدر نگران‌کننده شده بود که از همان دههٔ 1950 کمیسیون‌هایی برای بررسی تشکیل شد. ریمون کالوِل، فرانسوی‌ای که نوعی پدرخواندهٔ نانِ خوب به شمار می‌آید ، در دههٔ 1970 نوشت که نانِ مدرن در فرانسه «دیگر آن نانی نیست که زمانی می‌شناختیم و دوستش داشتیم». درحالی‌که شکل‌ها و اندازه‌های نان‌ها در سراسرِ اروپا همان به نظر می‌رسید، مواد و فنون به‌تدریج تغییر کرده بود. از دههٔ 1960، بیشترِ نان در بریتانیا (و نیز استرالیا و نیوزیلند) با آنچه «فرایندِ چورلی‌وود» نام دارد ساخته می‌شد؛ این روش از میکسرهای پُرسرعتی استفاده می‌کند که از مرحلهٔ تخمیر می‌گذرند و در عوض با تند زدن، هوا را به خمیر وارد می‌کنند. این فرایند در حدودِ 3 ساعت انجام می‌شود . آردِ وارداتی از ایالات متحده و کانادا جایگزینِ واریته‌های محلی شد که تا نیمهٔ قرن در بخش‌های زیادی از اروپا محبوب مانده بودند. نانواهای اروپایی به‌تدریج لِوَنِ ترش (استارترِ حاویِ مخمرِ بومی و باکتری‌های اسیدلاکتیک) را کنار گذاشتند.

برخی جاها توانستند از این افتِ عمومیِ کیفیت و تنوعِ نان بگریزند. بخش‌هایی از آمریکای مرکزی و جنوبی، و نیز مناطقِ کم‌تر توسعه‌یافتهٔ اوراسیا، به‌طور کامل نان‌پزیِ سنتی را واننهادند—شاید به دلیلِ آهنگِ کندترِ صنعتی‌سازی. آلمانی‌ها هم سنت‌هایشان را از دست ندادند. تا به امروز، آن‌ها همچنان از تنوعِ شگفت‌انگیزی از نان‌ها لذت می‌برند و در بسیاری از شهرها و شهرک‌های آلمان نانوایی‌های کوچکی هستند که از استارترهای ترش استفاده می‌کنند و نان‌های بزرگ، گرد، روستاییِ چاودارِ تیره و پرِتزل‌های تازه می‌فروشند. با این همه، طیِ چند سالِ گذشته کاهشِ کلی در تعدادِ نانوایی‌های دستیِ آلمانی رخ داده است.

در گستره‌های بزرگی از جهانِ صنعتی‌شده، نان برای مدتی طولانی از قرنِ بیستم در رکود بود. مسلماً چنین نبود که از جهانی پُر از قرص‌های بی‌نقصِ دستی به جهانی پُر از نانِ سفیدِ صنعتی در همه‌جا برویم—این برداشتی کج از تاریخ است. اما روشن است که نان طیِ قرنِ بیستم به‌طرزی چشمگیر تغییر کرد. امروزه، متداول است که نانِ سفیدِ ارزانِ سوپرمارکتی را ناسالم بدانند.

واندر بِرِد مدت‌هاست خود را نوعی غذای سلامت‌محور جا زده است. وقتی در 1921 معرفی شد، هر خانه‌داری می‌توانست ببیند این نانِ سفیدِ برفی از «ناخالصی‌ها» پاک شده است. بعدتر، سازنده‌اش آن را به خاطر توانایی‌اش در «ساختنِ بدن‌های نیرومند» تبلیغ کرد. همچنین خوراکِ ورزشکارانِ المپیک شد.

اما وقتی این نوع نان معرفی شد، دقیقاً برعکس جا زده می‌شد. برای نمونه، کارزارِ واندر برد در دهه‌های 1960 و 1970 در ایالات متحده اعلام می‌کرد که این نان «به 12 طریق به ساختنِ بدن‌های قوی کمک می‌کند» و تصاویری از کودکانی نشان می‌داد که در چند ثانیه بزرگ و قوی می‌شوند. به‌نظر می‌رسد واندر برد غذای سلامت بود.

در 1971، فعالِ مصرف‌کننده رالف نیدر مخالفت کرد. او با ثبتِ شکایتی نزد کمیسیونِ تجارتِ فدرال استدلال کرد که واندر برد در تبلیغاتِ خود گمراه‌کننده عمل می‌کند. رابرت چوئت، بازرگان و فعالِ سیاسی که در کنگره دربارهٔ بی‌ارزشیِ تغذیه‌ایِ غلاتِ صبحانه شهادت داده بود، به او پیوست. کمیسیونِ تجارتِ فدرال واندر برد را نزدِ قاضیِ حقوقیِ اداری برد تا پرونده را رسیدگی کند. قاضی از ادعاهای نیدر چنان متأثر نشد که آغازِ استدلالِ دادستان را چنین توصیف کرد: «مثلِ قدم گذاشتن بر سکّوی فنّریِ تخیّل و جهیدن به قلمروی گمانه‌زنی.»

بخشِ بزرگی از مردم ادامه دادند. روشن است که مردم خریدنِ نانِ سفید را متوقف نکردند. و ادعاهای مشکوکِ سلامت‌محور دربارهٔ نان همچنان ادامه دارند. (امروز استدلال وارونه شده است و تصورِ عمومی این است که نانِ سفید بد و نانِ تمام‌گندم خوب است؛ ) اما در برخی محافل، مردم توجهشان را حفظ کرده بودند—نه فقط به واندر برد بلکه به‌طورِ کلی به نانِ صنعتی. آهسته اما پیوسته، روندی معکوس آغاز کرد به گردآوریِ نیرو.

هیپی‌های نان‌پز، راهبانِ ورزدهندهٔ خمیر / Baking Hippies, Kneading Monks

در ژرفای یک جنگلِ ملی در کالیفرنیا، آن‌سوی خط‌الرأسِ یک گردنهٔ ۵٬۰۰۰ فوتی که تنها از راهی یک‌بانده می‌توان بدان رسید، «چشمه‌های آب‌گرمِ تاساجارا» است. آن‌جا، در 1967، یک کشیشِ بوداییِ ژاپنی نخستین صومعهٔ ذن در ایالات متحده را بنیان گذاشت. نزدیک به 50 سال است که شاگردان به این صومعه می‌آیند و برنامهٔ سنتیِ رهبانیِ بودایی از مدیتیشن و کارهای یدی را دنبال می‌کنند. و آن‌ها نان می‌پزند. نان آن‌قدر محبوب شد که در 1970 دستورهای راهبان در The Tassajara Bread Book گرد آمد.


همچنین دگرگونی‌های توصیه‌های تغذیه‌ای و مُدهای رژیمی .

در ایالات متحده، مصرفِ نان در اواخرِ قرنِ نوزدهم به اوجِ تاریخی رسید؛ عمدتاً تحتِ تأثیرِ گسترشِ مزارعِ گندم به غربِ آمریکا، بهبودِ حمل‌ونقل، کشتِ گندمِ سختِ زمستانه، و فناوری‌های جدیدِ آسیابانی با غلتک‌های فلزی. مصرفِ محصولاتِ گندم در ایالات متحده و دیگر کشورهای ثروتمند در اوایلِ قرنِ بیستم رو به کاهش گذاشت، زیرا مشاغل به‌تدریج از کشاورزی و تولید به شکل‌های کم‌تحرک‌تری از کار تغییر جهت داد و رژیمِ غذایی متنوّع شد و میوه‌ها و سبزی‌ها بیشتر وارد شد. این روند به نوبهٔ خود تحتِ تأثیرِ ایده‌های تازه (و مُدها) در تغذیه، ویتامین‌های تازه کشف‌شده، و نظریه‌های در حالِ تغییر دربارهٔ آن‌چه یک رژیمِ متعادل را می‌سازد، بود.

سپس، در آغازِ عصرِ اطلاعات، دوباره مصرفِ نان افزایش یافت. از دههٔ 1970، هشدارهای متخصصانِ تغذیه دربارهٔ خطراتِ کلسترول و چربیِ اشباع و ترسِ فزاینده از چاقی به کاهشِ مصرفِ گوشتِ قرمز و افزایشِ مصرفِ سبزی و غلات انجامید. وارد دورهٔ «کافه‌های سالاد» و «Weight Watchers» شدیم. سه دههٔ پیاپی، تا پایانِ قرن، مصرفِ گندم به افزایش ادامه داد. توصیه‌های غذاییِ USDA غلات را در پایهٔ هرمِ غذایی‌اش قرار داد  و نشان داد که غلات باید بنیادِ رژیمِ ما باشند. لابی‌گرانِ صنعتِ گندم بی‌شک در این موضوع دست داشتند. آن‌ها همچنین از سیاستمدارانی حمایت کردند که با یارانه‌ها از کشاورزانِ گندم پشتیبانی می‌کردند.

درحالی‌که افزایشِ مصرفِ گندم با تصوراتِ سلامتِ بهتر پیوند داشت، چیزِ دیگری نیز این افزایش را پیش می‌برد: رشدِ همبرگرهای فست‌فودی، ناگت‌های مرغِ سوخاری و پیتزای یخ‌زده در دهه‌های 1970 و 1980. حتی وقتی برخی بخش‌های جامعه به رژیم‌های گیاه‌محور یا حتی گیاه‌خواری روی آوردند، بخش‌هایی دیگر بیش از پیش به غذای راحت و فست‌فود وابسته شدند. از یک سو، نان «غذای سلامت» بود؛ از سوی دیگر، غالباً بخشی از یک وعدهٔ پُرچربی بود.

سپس، در اواخرِ دههٔ 1990، مصرفِ آرد دوباره رو به کاهش گذاشت؛ این بار در پاسخ به تصورِ سلامتِ تازه‌ای که «گوروهای رژیم» ترویج می‌کردند مبنی بر این‌که کربوهیدرات‌ها باعثِ افزایشِ وزن می‌شوند. این ایده 10 یا 15 سال بعد با محبوبیتِ رژیمِ پالئو بازگشت . موجِ «عدمِ تحملِ گلوتن»ِ خودتشخیصی بیشتر مصرفِ نان را کاهش داد، همان‌طور که شناساییِ گسترده‌ترِ بیماریِ سلیاک—اختلالی خودایمنی که در آن گلوتن به رودهٔ باریک آسیب می‌زند و می‌تواند به مشکلاتِ مادام‌العمر منجر شود—چنین کرد.

ایالات متحده تنها کشوری نیست که فراز و فرودهای نان را تجربه کرده است. در اوایلِ قرنِ بیستم، فرانسوی‌ها روزانه سه باگت می‌خوردند. تا 1970، این رقم یک باگت شد؛ و اکنون نیم باگت. به‌جایش، آن‌ها غلاتِ صبحانه، پاستا و دیگر خوراکی‌های آماده می‌خورند. نانواها آن‌جا چنان نگران شده‌اند که کارزارِ «نانت را بخور» به راه انداخته‌اند. در انگلستان نیز مصرفِ نان در دههٔ گذشته—به‌سببِ تغییرِ ذائقه—کاهش یافته است. در جهانِ در حالِ توسعه، مصرفِ نان تمایل دارد بر اساسِ نیروهای اقتصادی بالا و پایین شود.

اما در پس‌زمینهٔ همهٔ این‌ها، چیزی تازه آغاز شده بود. حتی درحالی‌که توده‌های عظیمی از جمعیت همبرگرهای فست‌فودی را در نان‌های شیرین‌شده با شکر می‌خوردند، هرچه بیشتر و بیشتر مردم پذیرفتند همان چیزی را که هیپی‌ها و نیدرایتی‌ها از همان آغاز می‌گفتند: «نانِ بزرگ» مشکلاتِ بزرگی داشت.

خیزشِ نان‌پزیِ دست‌ساز / The Rise of Artisanal Baking

راهبانِ تاساجارا بخشی از یک جنبشِ ضدفرهنگ بودند که نان را جزئی از مسیرِ معنوی‌شان می‌دانست. طیِ چند دههٔ بعد، شورشِ نان به‌آهستگی به جریانِ اصلی چکه کرد. میانِ این نسلِ تازه از «نان‌سرها» دو مکتبِ فکری بود: کسانی که باور داشتند نانِ صنعتی خوش‌طعم نیست، و کسانی که فکر می‌کردند این نان ناسالم است. گروهِ دوم—در همان رگهٔ هیپی‌ها و راهبان—مادرانِ شاغلی بودند که با آردِ تمام‌گندم یا حتی غلاتِ موسوم به «کهن» مانند اسپلت نان می‌پختند، چون معتقد بودند نانِ سفید سلامتِ ما را تباه می‌کند. گروهِ دیگر به اروپا نگاه کردند. بیشترشان نان‌های فرانسه، ایتالیا و اسپانیا—مانند باگت یا فوکاچیا—را در آغوش گرفتند که از گندم—و غالباً سفید، نه تمام‌دانه—ساخته می‌شدند. گروهِ بسیار کوچک‌تری به آلمان و شمالِ اروپا نظر کردند، جایی که نان‌ها اغلب از چاودار ساخته می‌شوند.

این دو گروه—بگذارید آن‌ها را «طعم‌محور» و «سلامت‌محور» بنامیم—نان‌هایی بسیار متفاوت می‌ساختند، اما یک دشمنِ مشترک داشتند: «نانِ بزرگ». اگر تولیدِ صنعتی…


 در ایالات متحده، «قانون متحدالشکلِ دادرسیِ نظامی» که به 1950 بازمی‌گردد، حکمی دربارهٔ نوعی مجازاتِ عجیب دارد: محدود کردنِ ملوانانِ خطاکار به رژیمِ «نان و آب». در 2015، مقام‌های آمریکایی آغاز به اندیشیدن دربارهٔ بازنویسیِ قانون و حذفِ این عمل کردند. در این بین، قانون جزئیات را مشخص می‌کند: ملوانان به بازداشتگاه انداخته می‌شوند و برای حداکثر 3 روز به نان و آب محدود می‌شوند.

خاستگاهِ تازهٔ چاباتا / THE RECENT ORIGIN OF CIABATTA

خیلی وقت پیش، نان ایتالیاییِ شکوهمندی به نامِ چاباتا وجود داشت. دیدنش خوشایند بود؛ با ریزبافتِ باز و جلای ابریشمی. روستایی هم بود—می‌توانید بگویید شکلِ کشیدهٔ نامنظمش «به‌طرزِ دلپذیری ناقص» بود.

این نان انگار شما را به عمارتی ایتالیاییِ صدهاساله می‌بَرد. اما چاباتا در واقع نانی مدرن—و به گمانِ ما «مدرنیست»—است. درواقع، ما بیشترِ نان‌های «روستاییِ» امروزی را مدرنیست می‌دانیم.

واقعیت این است که چاباتا در سال 1982 ثبتِ علامتِ تجاری شد—همان سالی که نخستین شمارهٔ USA Today منتشر شد و دستگاهِ پخشِ CD در ژاپن معرفی گردید. دو مردِ ایتالیایی بابتِ توسعهٔ این نانِ نمادینِ ایتالیایی ادعای افتخار می‌کنند: یک آسیابان به نامِ آرنالدو کاوالاری و یک نانوا به نامِ فرانچسکو فاورون (هر دو درگذشته‌اند). امروزه منابعِ مختلف به یکی از آن دو بیشتر اعتبار می‌دهند و موضوع همچنان محلِ مناقشه است. تا آن‌جا که دریافته‌ایم، فاورون و کاوالاری با هم همکاری کردند تا نوعی نانِ تازه را توسعه دهند که بتواند با نانی که از همسایهٔ شمال‌غربی، یعنی باگتِ فرانسوی، وارد می‌شد رقابت کند. در آن زمان، ایتالیا به‌دنبالِ تولیدِ با حجمِ بالاتر بود و می‌خواست سبکِ نانِ خودش را داشته باشد.

بر اساسِ گفته‌های فاورون و خانواده‌اش، فاورون از دههٔ 1960، وقتی نانوای جوانی در ورونا بود، شروع کرد به آزمایشِ خمیرهایی با هیدراسیونِ بسیار بالا. این آزمایش‌ها مبنای چیزی شد که بعدها چاباتا شد. خانواده‌اش می‌گویند «دستورِ اصلیِ» چاباتا (با چهار گونه) در راهنمای مدرسهٔ آشپزیِ او به نامِ Pan Technology آمده بود.

این سبکِ تازهٔ نان دلیلی خوب برای نوعی آردِ تازه به نظر می‌رسید. کاوالاری، مالکِ آسیابِ Molini Adriesi در نزدیکیِ ونیز، گونه‌ای آرد با نامِ Tipo 1 Italia و با محتوای گلوتنِ بالا ابداع کرد که با فنونِ فاورون خوب کار می‌کرد. میانِ نوآوری‌های نانواییِ فاورون و نوآوری‌های آسیابانیِ کاوالاری، چاباتا متولد شد.

کاوالاری علامت‌ها یا کپی‌رایتِ «Ciabatta Italiana» و «Ciabatta Polesano» را ثبت کرد و نان‌هایی که این نام‌ها را دارند «اصیل» به‌شمار می‌آیند.

امروزه دستورهای بسیار متفاوتی برای نان‌هایی وجود دارد که آن نامِ متمایز (که در ایتالیایی به معنای «دمپایی» است) را بر خود دارند. ویژگیِ کلیدی، هیدراسیونِ بالاست. دستورِ چاباتای ما  ۸۷٪ آب می‌طلبد. یعنی برای هر 100 گرم آرد، 87 گرم آب به کار می‌بریم. ریزبافتِ بازِ دل‌انگیزِ نان زمانی شکل می‌گیرد که آن آب تبخیر می‌شود  .

امروز، بسیاری از نان‌های دست‌ساز با هر جایی از 75٪ تا 100٪ هیدراسیون ساخته می‌شوند. افسانهٔ پشتِ این نان‌ها چنین است که به دستورهای سنتی بازمی‌گردند. اما معلوم می‌شود که نانواهای سده‌های پیش آن‌قدرها هم از هیدراسیونِ بالا استفاده نمی‌کردند. منابعِ قرنِ نوزدهمی که بررسی کردیم بسیاری از نان‌ها را در بازهٔ 50٪ شرح می‌دهند. در مطالعه‌ای کلاسیک از شیمیدان لویی-ادوآر ریوو ، نان‌های فرانسویِ نانوایی‌ساخت 31٪ هیدراسیون داشتند. این فاصلهٔ زیادی با استانداردِ امروزیِ حدودِ 60٪ دارد. پژوهشِ ما نشان می‌دهد که صدها سال پیش، نان‌ها بسیار متراکم‌تر از بیشترِ نان‌های دست‌سازِ امروز بودند. آن ریزبافتِ باز—که با هیدراسیونِ بالا تقویت می‌شود—رازِ کار است. و آن سطحِ هیدراسیون، ابداعی سدهٔ بیستمی است—یعنی مدرنیست.


اگر «دشمن» تولیدِ صنعتی بود، پاسخ—چنان‌که به نظر می‌رسید—در آغوش گرفتنِ سبکِ کهن‌تری از نان بود؛ همان نانی که تصور می‌کردند مردم مدت‌ها پیش از انقلابِ صنعتی می‌پختند. امروز این ایدهٔ «به گذشته بازگشتن» اغلب ستوده می‌شود، هرچند که به نان‌های گذشته‌ای ارجاع می‌دهد که وجود نداشتند . اما در آن زمان، این تصور بیشتر «عجیب» می‌نمود تا رمانتیک.

این دو گروه، در مسیرهایی موازی، به گذاشتنِ ریشه‌های آنچه امروز «جنبشِ نانِ دست‌ساز» می‌نامیم کمک کردند. آن‌ها فناوری‌هایِ کهن و ازیادرفته‌ای مانند آسیاب‌سنگیِ گندم، تخمیرِ آهسته با استارترِ خمیردترش، و تنورهایِ هیزمی با ساختاری به سبکِ رومِ باستان را دوباره زنده کردند. قرص‌هایِ حاصل—پَن او لوَن، میش، پَن دو کامپانی—با پوسته‌هایِ کلفت و نامنظم بیرون می‌آمدند و به‌سببِ خصلت‌های باکتری‌هایِ هر ناحیه نت‌هایِ طعمِ جالبی داشتند. این گرایش از اروپا آغاز شد، در ایالات متحده جان گرفت و در سراسرِ جهان گسترش یافت—حتی در فرهنگ‌هایی که معمولاً «نان‌خوار» به شمار نمی‌رفتند.

این حرکت بر پایهٔ چند چهرهٔ کلیدی استوار بود. در فرانسه، از دههٔ 1940، ریمون کالوِل با پایبندیِ موشکافانه به فنونِ دقیق، جهانِ رنجورِ نان را احیا کرد . لیونل پوئلان در دههٔ 1970 نانواییِ خانوادگی‌اش را در پاریس به دست گرفت و درحالی‌که تولید را افزایش می‌داد، معیارهایِ سنتی را به‌سختی نگاه داشت؛ او دانشِ نانواهایِ قدیمی را می‌جست و خود را «باستان‌شناسِ» حرفهٔ نان می‌خواند . بعدها به او اعتبار دادند که نانِ فرانسوی را احیا کرده و آن را دوباره بخشی از میراثِ کشورش ساخته است. تا دههٔ 1990، با اجرایِ استانداردهایِ کیفیِ آسیابانی و بازگشت به فنونِ دست‌ساز، اعتبارِ کشور به‌عنوانِ معیارِ نانِ خوب احیا شد.

همان‌گونه که آشپزیِ فرانسوی در دههٔ 1960 توسطِ جولیا چایلد در ایالات متحده محبوب شد، جنبشِ نانِ دست‌ساز در ایالات متحده و جاهایِ دیگر نیز به فرانسه برای الهام نگاه کرد (هرچند فرانسوی‌ها همان زمان از وضعیتِ نان در کشورشان می‌نالیدند). درواقع، بسیاری از نانواهایِ دست‌سازِ امروز پس از سفر به اروپا «به نان مبتلا شدند». برای بسیاری از نانواهایِ نوپا، آموختنِ رازهایِ استادانِ اروپایی—مانند پیش‌خمیرها و دیگر روش‌هایِ تخمیرِ طبیعی—به نوعی تجربهٔ دگرباورانه بدل شد که شور و شوقی «مبلغانه» برمی‌انگیخت. آن قرص‌ها لزوماً آن‌قدرها هم «سنتی» نبودند که تبلیغ می‌شد؛ در عوض، در واقع آفرینش‌هایی تازه بودند .

در ایالات متحده، نانِ دست‌ساز نخست در جهانِ نُخبهٔ رستوران‌ها ظاهر شد. گرچه موج‌هایِ اصلاحِ آشپزی در دههٔ 1970، از جمله «نُوول کوییزین»، به‌نحوی نان را از قلم انداخته بودند، اما در دههٔ بعد، رستوران‌دارانِ زیرک شروع کردند به عرضهٔ نان‌هایِ اجاقیِ اروپایی‌سبک. استیون سالیوان، که در 1983 «Acme Bread Company»ِ بسیار سنت‌گرا را در برکلیِ کالیفرنیا گشود، برای نمونه، کارش را با پختن برای رستورانِ «Chez Panisse»ِ آلیس واترز آغاز کرد.


پس از پنج دهه نانِ سفیدِ ماشینی، برخی نانواهایِ شورشی کوشیدند آنچه در بازار بود را بهبود دهند و شروع کردند به پختنِ آنچه امروز «نانِ دست‌ساز» می‌نامیم—هرچه روستایی‌تر به نظر برسد، بهتر.

دسته بندی ها: نان مدرنیست 1