فصل یازدهم – چرخهٔ نیکوی «مهمان‌نوازی آگاهانه»

فصل یازدهم – چرخهٔ نیکوی «مهمان‌نوازی آگاهانه»

ما پنج گروه اصلی از ذی‌نفعان داریم که بیشترین توجه و علاقه‌مان را به آن‌ها نشان می‌دهیم و مهمان‌نوازی خود را صادقانه نثارشان می‌کنیم. اولویت‌بندی این افراد به ترتیبی که در ادامه آمده، اصل راهنمای تقریباً تمام تصمیم‌هایی است که می‌گیریم و همین اصل، بزرگ‌ترین عامل موفقیت پایدار شرکت ما بوده است:

  1. کارکنان ما
  2. مهمانان ما
  3. جامعهٔ ما
  4. تأمین‌کنندگان ما
  5. سرمایه‌گذاران ما

مثل هر تاجر منطقی، من هم می‌خواهم رستوران‌هایم سود خوبی به دست بیاورند و در نهایت بازدهی پایدار و قابل‌اتکایی برای سرمایه‌گذاران فراهم کنند.
در مدل «مهمان‌نوازی آگاهانه»، تنها زمانی می‌توانید به‌درستی به گروه پنجم (سرمایه‌گذاران) خدمت کنید و بازدهی خوب و ماندگاری برایشان ایجاد کنید که ابتدا چهار گروه اول را به‌خوبی مورد توجه قرار داده باشید. هر نوع اولویت‌بندی دیگری این چرخهٔ نیکو را می‌شکند و احتمال رسیدن کسب‌وکار به برتری، موفقیت، حسن شهرت و روحیه را به‌طور جدی کاهش می‌دهد.

چرا ذی‌نفعان را به این ترتیب در نظر می‌گیریم؟
منافع کارکنان ما باید بالاتر از منافع مهمانان قرار گیرد، چون تنها راهی که می‌توانیم همواره تحسین مهمانان را برانگیزیم، آن‌ها را به بازگشت ترغیب کنیم و پیوند وفاداری بسازیم، این است که اول مطمئن شویم اعضای تیم خودمان با انگیزه و شور و شوق سر کار حاضر می‌شوند. «باانرژی بودن» یعنی ترکیبی از انگیزه، اشتیاق، اعتمادبه‌نفس، حس افتخار و آرامش خاطر از انتخاب کار در تیم ما.

من منافع سرمایه‌گذاران را در رتبهٔ پنجم می‌گذارم، نه به این دلیل که نمی‌خواهم پول زیادی به دست آورم؛ برعکس، به‌شدت باور دارم که وارونه کردن اولویت‌های معمول در کسب‌وکار، در نهایت به موفقیتی مالی بزرگ‌تر و پایدارتر منجر می‌شود. موفقیتی که نه‌تنها ارزش ملموسی به زندگی طیف گسترده‌ای از ذی‌نفعان می‌افزاید، بلکه می‌توان مدل آن را فراتر از صنعت رستوران نیز به کار گرفت.

فرض کنید منافع سرمایه‌گذاران را اولویت نخست قرار دهید؛ در این صورت شاید بتوانید سریع‌تر بازده مالی ایجاد کنید، اما این دوام چندانی نخواهد داشت. دیر یا زود، رفت‌وآمد زیاد کارکنان و خروج آن‌ها، که در فرهنگی کار می‌کنند که منافعشان یا منافع مشتریان در اولویت نیست، باعث می‌شود شور و انگیزه و افتخارشان به کار از بین برود.
در مقابل، اولویت‌بندی به شیوهٔ ما این فرصت را به سرمایه‌گذاران داده که با کسب‌وکاری همراه شوند که به کارکنان برجسته، مهمان‌نوازی گرم، ارتباطات قوی با تأمین‌کنندگان استثنایی و تعهد جدی به ایفای نقش ارزشمند در جامعه مشهور است.

سرمایه‌گذاران (و چهار گروه دیگر ذی‌نفعان) همچنین مطمئن هستند که من برند رستوران‌هایم را با هیچ نام تجاری دیگری که باعث تضعیف آن شود، پیوند نخواهم زد. برای مثال، زمانی که فرصت همکاری با شرکت «تیمبرلند» پیش آمد، تصمیم‌گیری برای ما ساده بود: سازمانی برجسته با محصولاتی باکیفیت ماندگار، کارکنانی عالی و فرهنگی الهام‌بخش در ساخت جامعه. انتخاب «تیمبرلند» برای لباس‌های یونیفرم کارکنان و کالاهایی که می‌فروشیم (مثل کلاه و تی‌شرت‌های بلو اسموک) کاملاً طبیعی بود.

ما سرمایه‌گذاران خارجی زیادی در رستوران‌هایمان نداریم؛ بیشترشان اعضای خانواده، دوستان نزدیک یا همکاران بوده‌اند. خوش‌شانس بوده‌ایم که سرمایه‌گذارانمان افرادی فرهیخته، با دیدگاه‌های متنوع و شخصیت قوی بوده‌اند که از همان ابتدا نگرش حمایتی داشته‌اند.

هیچ چیز برایم لذت‌بخش‌تر از لحظه‌ای نیست که رستورانی شروع به پرداخت سود به سرمایه‌گذارانش می‌کند. همیشه به سرمایه‌گذاران توضیح می‌دهم که «مهمان‌نوازی آگاهانه» مدلی برای سودآوری پایدار بلندمدت است، نه نسخه‌ای برای ثروت آنی. طراحی رستوران‌های باکیفیت و ادارهٔ آن‌ها با نگاهی بلندمدت ذاتاً هزینه‌بر است. سرمایه‌گذاران ما صبورند، اما به‌حق انتظار بازدهی خوب بلندمدت دارند و ما مسئولیت سنگینی برای تحقق این انتظار داریم.

در سرمایه‌گذاری خصوصی و کارآفرینانه (برخلاف سرمایه‌گذاری در بورس)، سرمایه‌گذاران فقط به دنبال بازده مالی نیستند؛ بلکه روی پیوند با اصول کلی شرکت هم سرمایه‌گذاری می‌کنند. با اولویت‌بندی پنج گروه ذی‌نفع به این ترتیب، توانسته‌ایم جایی که اهمیت بیشتری دارد، وفاداری ایجاد کنیم. موفقیت بلندمدت کسب‌وکار ما مستقیماً وابسته به این است که چقدر در حفظ منافع این ذی‌نفعان خوب عمل کنیم.

پنج ذی‌نفع در «مهمان‌نوازی آگاهانه»

۱. کارکنان
وقتی وارد هر رستوران یا کسب‌وکاری می‌شوم، تقریباً بلافاصله می‌توانم حدس بزنم چه تجربه‌ای در پیش دارم، فقط با دیدن این که آیا کارکنان روی کارشان متمرکز هستند، از هم حمایت می‌کنند و از کار کنار هم لذت می‌برند یا نه. اگر هدفشان کمک به موفقیت یکدیگر باشد، احتمال بسیار بالایی وجود دارد که من هم تجربه‌ای عالی همراه با حس خوش‌آمدگویی داشته باشم. چه نتیجه‌ای برای یک کسب‌وکار بهتر از این؟ کسانی که دوست دارند دیگران را خوشحال کنند، معمولاً این کار را در تعامل با همه انجام می‌دهند.

پیش از آنکه کارکنان بتوانند مهمان‌نوازی واقعی به مهمانان ارائه دهند، باید اهمیت حیاتی پشتیبانی از یکدیگر را درک کنند. احترام و اعتماد متقابل قوی‌ترین ابزارها برای ساخت تیمی پرانرژی، باانگیزه و موفق در هر زمینه‌ای است. بهترین کارکنان اغلب به سمت شرکت‌هایی جذب می‌شوند که مهم‌ترین مزیت شغلی را ارائه می‌دهند: همکاران فوق‌العاده.

با توجه به اینکه اغلب ما یک‌سوم عمرمان را سر کار می‌گذرانیم، کیفیت تجربهٔ انسانی که با همکارانمان داریم—چیزی که از هم یاد می‌گیریم، لذتی که از همکاری می‌بریم و احترام و اعتمادی که بین ما برقرار است—بیشترین تأثیر را بر رضایت شغلی دارد.

وقتی از اهمیت توجه کارکنان به یکدیگر صحبت می‌کنم، تأکید دارم که همهٔ اعضای تیم باید «شهروند» شرکت باشند و هر روز با این نیت بیایند که فرصتی برای پشتیبانی از دیگران بیابند.

کار در رستوران می‌تواند فرساینده باشد. مثلاً وقتی مسئول هماهنگی در آشپزخانه هستید و ۳۵ سفارش آماده‌سازی روی میز دارید که هر کدام باید سریع آماده شود، باید به‌طور هم‌زمان پیش‌غذاهای ۳۵ میز را هماهنگ کنید، سفارش‌های بخش تابه، پاستا، گریل و سالاد را هم‌زمان جلو ببرید، و گارسون‌ها مرتب سراغتان بیایند و وضعیت غذای میز ۲۶ را بپرسند یا بگویند میز ۲۸ باید غذای اصلی را سریع‌تر بگیرد چون مهمان‌ها باید به تئاتر برسند. همهٔ این‌ها در آشپزخانه‌ای داغ و شلوغ با ۳۰ نفر در حال کار سخت در فضای تنگ اتفاق می‌افتد.

در این شرایط، تنها راه عبور موفق از حجم زیاد کار، این است که اول مراقب یکدیگر باشیم و به‌صورت تیمی کار کنیم. همکاری محترمانه و هماهنگ، موفقیت بلندمدت می‌آورد و مانع تکرار روزانهٔ مشکلات می‌شود. وقتی گارسون از همکارش می‌پرسد: «می‌خوای با میز ۴۱ کمکت کنم؟ می‌خوای این بشقاب‌ها رو برات ببرم؟» این روحیهٔ متقابل به فرهنگ سازمان تبدیل می‌شود و کیفیت کار بالا می‌رود.

با این حال، کارکنان ما فقط به خاطر «فرهنگ مهمان‌نوازی» سر کار نمی‌آیند؛ باید اجارهٔ خانه‌شان را هم بپردازند. پس لازم است دستمزدهایمان رقابتی باشد و بهترین مزایای ممکن—از جمله بیمهٔ درمان و دندانپزشکی برای کارکنان تمام‌وقت—را فراهم کنیم.

دلیل اصلی وفاداری و ماندگاری بالای کارکنان ما (در صنعتی که به نرخ بالای ترک شغل معروف است) این است که می‌دانیم مردم بیشتر از هر چیز در محل کار می‌خواهند احترام بگذارند و احترام ببینند، و مطمئن باشند که کارشان—even با وجود اشتباهات—قدردانی می‌شود.

همان‌طور که از مشتریان می‌خواهیم بازخورد بدهند، با کارکنان هم جلسات دوره‌ای برگزار می‌کنیم تا نظرشان را دربارهٔ عملکرد کسب‌وکار بگویند. همچنین برنامهٔ ماهانهٔ «بن غذا» داریم که کارکنانی با حداقل سه ماه سابقه می‌توانند با آن در هر یک از رستوران‌هایمان غذا بخورند، به شرط اینکه پرسش‌نامهٔ مفصلی دربارهٔ تجربهٔ خود پر کنند. این کار نشان می‌دهد که نظرشان برای ما ارزشمند است و به آن عمل می‌کنیم.

ما حتی از کارکنان می‌خواهیم در نظرسنجی «راه رفتن و حرف زدن» شرکت کنند تا عملکرد مدیران و رهبران را ارزیابی کنند. این گزارش‌ها گاهی دلگرم‌کننده و گاهی چالش‌برانگیز است، ولی به ما کمک می‌کند بفهمیم کجا باید بهتر شویم.

۲. مهمانان

مهمان‌نوازی با لذت واقعی از انجام کاری خوب برای خوشحال کردن دیگران آغاز می‌شود. این می‌تواند یک نگرش، یک رفتار یا حتی یک ویژگی ذاتی باشد، اما در هر حال باید یکی از انگیزه‌های اصلی ما برای آمدن به محل کار هر روز باشد. ما تلاش می‌کنیم با مهمانان همان‌گونه رفتار کنیم که دوست داریم با خودمان رفتار شود. «قاعدهٔ طلایی» هنوز هم تازه و معنادار است؛ و فراتر از تأثیر آن بر زندگی شخصی، شاید قوی‌ترین استراتژی کسب‌وکار هم باشد. در تجارت، مثل زندگی، همان را می‌گیری که می‌دهی. ما می‌کوشیم به هر چالش کاری، با دیدگاه انسانی و خلاقانه پاسخ دهیم، و با راهکارهایی آمیخته به لطف و همدلی، به مهمانان نشان دهیم که صمیمانه طرفدارشان هستیم.

خط مقدم ما در عمل به وعدهٔ مهمان‌نوازی، تیم پاسخگوی رزرو تلفنی است. گفت‌وگوی اولیه با مهمان آن‌قدر مهم است که سال‌ها مسیر ارتقا به سمت مدیریت در «یونیون اسکوئر کافه» از همین بخش آغاز می‌شد. پاسخ‌گویی به تلفن رزرو همچنان یک میدان آزمون فوق‌العاده در این حرفه است: وقتی رزروکننده‌ای می‌تواند در میان حجم بالای تماس‌ها آرامش خود را حفظ کند و همچنان نمایندهٔ مهمان‌نوازی باشد—بدون کمک تماس چشمی یا لبخند—این نشانه‌ای قوی است که او برای پیشرفت در این حرفه آماده است.

در طول مکالمه با مهمان، رزروکننده باید مدام از خود بپرسد: «آیا طرف مقابل من را به‌عنوان یک عامل می‌بیند یا یک دربان؟» عامل کسی است که کار را برای دیگران پیش می‌برد؛ دربان کسی است که مانع می‌شود. ما به دنبال عامل‌ها هستیم.

در هر کسب‌وکاری، اولین نقطهٔ تماس با مشتریان—مثل کارکنان گیت فرودگاه، منشی مطب، متصدی بانک یا دستیار اجرایی—می‌تواند نقش عامل یا دربان را داشته باشد. در مهمان‌نوازی، معمولاً چیزی بین این دو وجود ندارد.

کار آسانی نیست. در بیشتر رستوران‌های ما، در هر روز از پنج تماس رزرو، چهار تماس به زمان دقیق موردنظر مهمان منجر نمی‌شود. با این حال، مهم این است که حتی اگر نتوانیم زمان یا تاریخ خواسته‌شده را بدهیم، طرف مقابل حس کند که واقعاً تلاش کردیم. حتی مجلهٔ Zagat Survey در نقدی مثبت نوشت: «رزروکننده‌ها حتی وقتی نمی‌توانند برایتان جا پیدا کنند، واقعاً ناراحت می‌شوند.» این باعث افتخار من است.

در سالن‌های غذاخوری ما، ایجاد فضایی راحت و خوشایند، یک روش پایه‌ای برای مراقبت از مهمانان است. کنترل صدا و طراحی چینش صندلی‌ها ابزارهای مؤثری برای این کار هستند. مثل یک سرآشپز که طعم نمک را دقیق می‌چشد، من هم نسبت به صدا حساس هستم: زیادی آن آزاردهنده است و کمبودش خفه‌کننده.

همچنین در طراحی میز و صندلی، سعی می‌کنیم فضا را به «اجتماعات کوچک» تقسیم کنیم تا محیط صمیمی‌تر شود. این کار باعث می‌شود مهمان‌ها احساس تعلق کنند و ارتباط واقعی با کارکنان یا حتی دیگر مهمان‌ها شکل بگیرد. ما از چیدمان‌هایی که میزها را بیش‌ازحد به هم نزدیک می‌کند، پرهیز می‌کنیم، چون این یکی از بی‌مهمان‌نوازترین کارهایی است که یک رستوران می‌تواند انجام دهد.

سلام و خوش‌آمدگویی میزبان، نخستین برداشت مهمان را شکل می‌دهد. تماس چشمی یعنی «تو را می‌بینم» و لبخند یعنی «خوشحالم که آمدی». این‌ها حرکات ساده اما اساسی‌اند که باید از آغاز تجربهٔ مهمان تا لحظهٔ خداحافظی ادامه پیدا کنند.

مدیران و میزبان‌ها با استفاده از یادداشت‌های رزرو و سوابق مهمان، می‌توانند خوش‌آمدگویی و خداحافظی را شخصی‌سازی کنند؛ مثلاً اگر بفهمیم مهمانی از فلوریدا آمده، میزبان می‌تواند بپرسد: «چطور از ما شنیدید؟» یا هنگام خداحافظی کارت خود را بدهد و بگوید: «امیدوارم دفعهٔ بعد که به نیویورک آمدید، حتماً شما را ببینیم.»

بسیاری از مهمانان هنگام رزرو آنلاین، درخواست‌هایی مثل «میز آرام» یا «میز رمانتیک» می‌دهند. گاهی هم برای شام خواستگاری می‌آیند که ما این موضوع را به آشپزخانه و مدیر اطلاع می‌دهیم تا با یک دسر تبریک و یک بطری شامپاین جشن بگیریم.

ما ارزش زیادی برای بازخورد مهمانان قائل هستیم—چه از طریق کارت‌های نظر و چه گفت‌وگوهای حضوری. در رستوران‌های ما، اگر مهمان در پاسخ به «همه‌چیز خوب بود؟» بگوید «خوب بود»، یعنی ما به هدفمان نرسیده‌ایم. هدف ما ایجاد تجربه‌ای است که مهمان با شوق تعریفش را بکند، نه فقط بگوید «خوب بود».

۳. جامعه

یکی از مهم‌ترین مزایایی که به کارکنان می‌دهیم، این است که برای شرکتی کار می‌کنند که مأموریتش فراتر از سرو غذای خوب در محیطی راحت است. از همان ابتدا به نیروهای تازه‌وارد می‌گوییم که ما شرکتی هستیم که در جامعه فعال است و از کارکنانمان می‌خواهیم هم به‌عنوان «شهروندان» این فرهنگ، در فعالیت‌های اجتماعی مشارکت کنند.

وقتی اعضای تیم خارج از محل کار، در خدمت‌رسانی یا فعالیت‌های اجتماعی کنار هم باشند، با شناخت و پیوند بیشتری برمی‌گردند و تیم قوی‌تری می‌سازند. سرمایه‌گذاری در جامعه در نهایت به سود خودمان هم هست. نمونه‌اش مشارکت ما در بازسازی دو پارک بزرگ شهری که هم محله را زیباتر کرد و هم به کسب‌وکار ما رونق بخشید.

ما ترجیح می‌دهیم توانایی‌هایمان را در قالب کمک به جامعه به کار ببریم. برای شرکتی که کارش غذا و پذیرایی است، کمک به سیر کردن گرسنگان ارتباطی طبیعی دارد. طی سال‌ها در صدها رویداد خیریهٔ رفع گرسنگی حضور داشته‌ایم، با سازمان‌هایی مثل «Share Our Strength» و «City Harvest» همکاری کرده‌ایم، و برنامه‌های ابتکاری مثل شام‌های هفتگی برای بیماران و خانواده‌های بخش مراقبت‌های تسکینی بیمارستان Beth Israel اجرا کرده‌ایم.

در این برنامه‌ها، اعضای داوطلب تیم نه‌تنها غذای بیماران و خانواده‌ها را سرو می‌کنند، بلکه لبخند و آرامش را هم به لحظات پایانی زندگی این بیماران می‌آورند—هدیه‌ای که به خود ما هم بازمی‌گردد.

ما همچنین از فعالیت‌های خیریهٔ فردی کارکنان حمایت می‌کنیم، چه پیاده‌روی خیریه برای سرطان سینه باشد، چه جمع‌آوری کمک برای مدرسه‌ای خاص یا امدادرسانی به قربانیان بلایای طبیعی. نمونه‌اش مشارکت همهٔ رستوران‌هایمان در برنامهٔ ملی «Restaurants for Relief» بعد از طوفان کاترینا در ۲۰۰۵ که ۳۰هزار دلار جمع‌آوری کردیم.

این فعالیت‌ها باعث شده در محله و شهر اعتبار پیدا کنیم، مثل همان روزهای اول در میدان یونیون که پیش از شهرت امروزی‌اش، با برگزاری رویدادهای محلی هم به بازار محلی رونق دادیم و هم مشتریان وفادار پیدا کردیم.

۴. تأمین‌کنندگان

امروزه افراد بیشتری ترجیح می‌دهند با شرکت‌هایی همکاری کنند که با اصول و ارزش‌هایشان هم‌خوانی دارد، نه فقط با شرکتی که مرغ بریان و پوله‌نتای خوشمزه‌ای دارد. ما هم هنگام انتخاب تأمین‌کننده همین‌طور عمل می‌کنیم. از همان ابتدا اهداف و ارزش‌های تجاری‌مان را شفاف بیان می‌کنیم و تلاش می‌کنیم ارزش‌های طرف مقابل را نیز بفهمیم. به دنبال نقاط مشترک می‌گردیم و برای صداقت اهمیت ویژه‌ای قائل هستیم. ترجیح ما شرکت‌های آگاه و «۵۱ درصدی» است—یعنی تیمی که مهارت و اشتیاق واقعی برای کارش دارد. همان‌طور که از کارکنان می‌خواهیم در برنامه‌های اجتماعی ما مشارکت کنند، تأمین‌کنندگانی را تحسین می‌کنیم که آن‌ها هم چنین رویکردی داشته باشند.

ما با تأمین‌کنندگان و فروشندگان، روابطی وفادارانه و محترمانه برقرار می‌کنیم و به دنبال معاملات برد-برد هستیم. پایه‌ای‌ترین روش این است که به قولمان عمل کنیم. اگر توافقی دربارهٔ شرایط پرداخت داریم، آن را محترم می‌شماریم. و اگر به‌طور غیرمنتظره—مثلاً به دلیل خرابی تجهیزات—نتوانستیم به‌موقع بپردازیم، صادقانه توضیح می‌دهیم و راه‌حلی مشترک پیدا می‌کنیم.

نمونه‌ای از این رویکرد، تغییر آب معدنی سرو‌شده در چند رستوران از «اویان» به «فیجی» بود. دلیل اصلی این تغییر، ترجیح آشپزها، کارکنان و مهمانان به طعم فیجی بود. البته من سال‌ها به اویان وفادار بودم، هم به خاطر خاطرات شخصی‌ام و هم روابط دوستانه با مدیرانش. حتی کمک کرده بودم اویان حامی مالی رویدادهای خیریه شود. اما با تغییر مدیریت و کاهش تعهدشان به جامعهٔ رستوران، پذیرای شنیدن بازخورد مثبت دربارهٔ فیجی شدم.

وقتی با فیجی مذاکره کردیم، پرسیدیم: «آیا حاضر هستید از اهداف اجتماعی ما حمایت کنید، البته فقط زمانی که به نفع کسب‌وکار شما هم باشد؟» پاسخ آن‌ها کاملاً مثبت بود و همان سال، حامی مالی رویداد خیریهٔ ما شدند—همان رویدادی که قبلاً اویان حمایت می‌کرد.

برای ما قیمت مهم است، اما تنها عامل تصمیم‌گیری نیست. کیفیت، مهمان‌نوازی و ارزش‌های مشترک نیز بخش مهمی از انتخاب تأمین‌کننده است. بخش زیادی از لذت من از کار در این صنعت، ناشی از روابط خوب با تأمین‌کنندگانمان است—از کشاورزان بازار محلی گرفته تا تولیدکنندگان شراب، قصاب‌ها، تعمیرکاران آشپزخانه، پنیرسازها، چاپخانه‌ها و طراحان گرافیک. احترامی که برای این همکاری‌ها قائلیم، انرژی روزانهٔ ما را دوچندان می‌کند.

۵. سرمایه‌گذاران

طبیعی است که کودک تمایلی به «تقسیم کردن» نداشته باشد؛ باید یاد بگیرد که گاهی با شریک شدن، تجربهٔ بهتری نصیبش می‌شود. در کسب‌وکار هم همین‌طور است. اگرچه شاید وسوسهٔ مالکیت کامل و انحصار سود وجود داشته باشد، اما من آموخته‌ام که با شریک کردن دیگران در مالکیت، نه‌تنها کیفیت و اندازهٔ «کیک» بهتر می‌شود، بلکه فرصت‌های رشد هم افزایش می‌یابد.

در هر کسب‌وکار، من سهام مدیریتی را با شریکانی تقسیم کرده‌ام که می‌توانند از طریق کار سخت، پایبندی به ارزش‌ها و مهارت‌های رهبری عالی، سهمی به دست آورند. وفاداری، اخلاق، تجربه و توان کمک به موفقیت دیگران از معیارهای اصلی ماست.

سرمایه‌گذاری در هر پروژه را با بخش قابل‌توجهی از منابع شخصی خود آغاز می‌کنم، چون اگر خودم به موفقیت طرح ایمان نداشته باشم، چرا باید انتظار داشته باشم دیگران ریسک کنند؟ علاوه بر این، سرمایه‌گذاری همکاران مدیریتی را هم تشویق می‌کنم تا سرمایه‌گذاران بیرونی—چه بانک، چه فرد—اطمینان پیدا کنند که ما هم «پوست در بازی» داریم.

سرمایه‌گذاران ما از ابتدا می‌دانند که مدل «مهمان‌نوازی آگاهانه» به دنبال سودآوری پایدار بلندمدت است، نه بازدهی آنی. ساخت و ادارهٔ رستوران‌هایی با کیفیت و چشم‌انداز بلندمدت، سرمایه و زمان می‌خواهد. آن‌ها صبورند، اما به حق انتظار دارند در بلندمدت بازده خوبی ببینند و ما مسئولیت سنگینی در این قبال احساس می‌کنیم.

پذیرفتن سرمایه‌گذاران مناسب، علاوه بر تأمین سوخت لازم برای رشد، دایرهٔ اطلاعات، مشورت، ارتباطات و نفوذ ما را گسترش می‌دهد. مسئولیت امانت‌داری در برابر آن‌ها، انضباط مالی ما را نیز افزایش می‌دهد.

سرمایه‌گذاران حلقهٔ حیاتی در چرخهٔ نیکوی «مهمان‌نوازی آگاهانه» هستند. بدون آن‌ها، نمی‌توانیم رشد کنیم، فرصت ارتقا برای کارکنان ایجاد کنیم یا سرمایه‌گذاری مجدد در کیفیت عملیات داشته باشیم. آن‌ها می‌دانند که با قرار گرفتن پس از چهار گروه دیگر ذی‌نفع، شانس بیشتری برای بازدهی پایدار خواهند داشت، چون کسب‌وکاری را انتخاب کرده‌اند که کارکنان، مشتریان، جامعه و تأمین‌کنندگانش انگیزهٔ حمایت از موفقیتش را دارند.

از روز نخست، تمرکز اصلی من بر «برتری» و «مهمان‌نوازی» بوده، نه صرفاً سودآوری. امروز هم، سود هدف نهایی نیست، اما سوختی است که همهٔ کارهای دیگر را به حرکت درمی‌آورد. چه آن را «مهمان‌نوازی آگاهانه» بنامید و چه «منافع آگاهانه»، این مطمئن‌ترین مدل کسب‌وکار است که می‌شناسم.

دسته بندی ها: چیدن میز