بخش اول – فصل چهارم – تجربه‌های دانشگاهی و کار در ایتالیا

بخش اول – فصل چهارم – تجربه‌های دانشگاهی و کار در ایتالیا

بخش اول – فصل چهارم – تجربه‌های دانشگاهی و کار در ایتالیا

بعد از پایان سال دوم دانشگاه، به رم رفتم تا در شرکت Caesar Associates پدرم به عنوان میزبان و راهنمای تور کار کنم. این شغلی بود که هر سه خواهر و برادر من در بیست‌سالگی تجربه کردند. بسته‌های تور ما متفاوت بودند—برخی شامل سفر به ناپل، سورنتو، کاپری و پمپئی می‌شدند، برخی هم تور فشرده رم، و گران‌ترین برنامه‌مان «Gran Giro d’Italia» بود که شهرهایی مثل آسیزی، فلورانس، ونیز و دوباره رم را پوشش می‌داد.

این کار برای من حکم «اردوی آموزشی مهمان‌نوازی» را داشت—یک تمرین سخت اما فوق‌العاده برای یاد گرفتن نحوه پاسخ به نیازهای احساسی مشتریان. معمولاً گردشگران پس از پرواز شبانه، خسته و بدخلق وارد می‌شدند. من در فرودگاه به استقبالشان می‌رفتم، آنها را به هتل می‌بردم، کمک می‌کردم چک‌این کنند و بعد از کمی استراحت، جلسه خوشامدگویی عصرانه با نوشیدنی Asti Spumante و کیک رم برگزار می‌کردم.

یکی از اولین اهدافم این بود که بداخلاق‌ترین مسافران را شناسایی کنم و دلشان را به دست بیاورم. رستوران‌های خانوادگی کوچکی را در رم کشف کرده بودم—مثل La Taverna da Giovanni—که حتی در روزهای تعطیلم به آنجا می‌رفتم و با افتخار به مسافران می‌گفتم چنین جاهایی را گردشگران معمولی پیدا نمی‌کنند. این کار، هم باعث رضایت مشتریان می‌شد، هم کمیسیون خوبی از صاحب رستوران برایم داشت (هزار لیره به ازای هر مهمان). این مبلغ برایم صبحانه‌ای کامل با قهوه، کروسان و آب زردآلو در کافه محبوبم فراهم می‌کرد.

به لطف همکاری پدرم با یک خط هوایی نیکاراگوئه، من هم واجد شرایط بلیت‌های فوق‌العاده ارزان «کارکنان خطوط هوایی» شده بودم و تا قبل از ۲۱ سالگی می‌توانستم با ۴۴ دلار رفت‌وبرگشت به اروپا سفر کنم. این فرصت باعث شد در دوران دانشگاه بارها به ایتالیا برگردم و به مرور زبان ایتالیایی را بیاموزم.

در ترم دوم سال سوم، برای چهار ماه به پردیس دانشگاه در رم رفتم. قرار بود علوم سیاسی، زبان ایتالیایی و تاریخ هنر بخوانم، اما واقعیت این بود که دو انگیزه اصلی داشتم: دور بودن از خانه و خوردن غذا. هر شب در خیابان‌های رم قدم می‌زدم و منوها را بررسی می‌کردم، همیشه به دنبال یک غذای خاص یا طرز تهیه متفاوت. با وجود منوی تقریباً مشابه همه تراس‌تورها—اسپاگتی کربونارا، بوکاتینی آلماتریچانا، بادمجان پارمیزان و خوراک دم گاو—هر آشپز، این غذاهای کلاسیک را با جزئیات و مهارت متفاوتی می‌پخت.

چیزی که بیش از طعم، مرا مجذوب کرده بود، حس «روحیه خوشامدگویی» در این مکان‌ها بود—یک صمیمیت واقعی که مشتریان دائمی ایجاد می‌کرد. این تجربه به من نشان داد که وفاداری به سنت و لذت از تکرار، بخش مهمی از فرهنگ غذایی می‌تواند باشد. بعدها، وقتی رستوران خودم را در نیویورک افتتاح کردم، اطمینان داشتم که از این تجربه‌های ایتالیایی الهام خواهم گرفت.

دسته بندی ها: چیدن میز